تبليغاتX
دکتر ایکس - جزای عمل...
دستنوشته های یک داروساز

دیشب داروخانه خلوت خلوت بود...تک و توک نسخه ای گاهی گذری بر ما می کرد! و صاحبان این نسخه ها، فقط یک خبر داشتند...شهر شلوغ است و اوضاع نابسامان.

تفنگ بادی جدید و عالی رو که کلی پولش رو داده بودم و چند پست قبل حرفشو زده بودم یادتون هست؟ برای یک تجربه جدید هم که شده، خودمو راضی کردم چند تا پرنده باهاش بزنم. اما بال بال زدنشون چنان تاثیر بدی روم گذاشت که از اون موقع دیگه بهش دست نزدم...

وقتی به این حال خودم فکر میکنم، در حیرت فرو میرم که چطور ممکنه انسانی، با سلاح جنگی، توی شهر، جلوی مردم، انسان دیگه ای، هموطن خودش رو که بی خبر فقط نظاره گره، هدف بگیره و سینه اش رو نشونه بره، با گلوله ای قلبش رو از جا بکنه، و جلوی عزیزترین کسش به خاک و خونش بکشه؟!

من اصلا" کاری به این که این به اصطلاح انسان متعلق به کدام فرقه و گروهه و چه دلیلی برای این کارش داشته ندارم. چرایی قضیه بماند...فقط میخوام بدونم چطور؟ چطوری از پس چنین کاری براومده؟!

چقدر آدمها با هم متفاوتند...و چه قدر انسان میتونه بدتر از حیوان باشه. چند وقت پیش عصر هنگامی، وقتی که ماشینم رو تو حیاط تمیز میکردم، چشمم به بچه گربه ای افتاد. به طرفش رفتم اما فرار نکرد...تعجب کردم. از نزدیک که نگاه کردم دیدم جفت چشماش پاره شده و محتویات کره چشم بیرون ریخته. ظاهرا" کار یکی از همنوعان خودش بود. رفتم براش شیر خریدم اما نخورد. رفتم از خونه براش کالباس آوردم دیدم با بی میلی میخوره...دلم راضی نشد. این بار با ماشین رفتم قصابی یکی دو خیابون اون ورتر، براش آشغال گوشت گرفتم.با ولع تمام شروع به خوردن کرد. گربه بزرگ مزاحمی رو که با بوی گوشت سر و کله اش پیدا شده بود و غذای بچه گربه رو می قاپید و به سهمی که خودم بهش میدادم هم راضی نبود، با لگد محکمی دور کردم و بالا سر بچه گربه وایسادم تا غذاش تموم شد. کمی گوشت گوشه حیاط براش گذاشتم و برگشتم خونه.

فردای اون روز شیفت شب داشتم. دیرم شده بود و با سرعت زیادی تو اتوبان رانندگی میکردم....یک لحظه لایی خیلی خطرناکی به طرف لاین راست کشیدم، غافل از این که یک تویوتا کرولا در این لاین ایست کامل کرده. وقتی خواستم دوباره به لاین وسط برگردم ماشین بغل دستی سرعتش رو زیاد کرد و یک باره دیدم تو یک تله گیر کردم!  جلو تویوتای ایستاده بود، بغل دیواری از ماشین ها و سمت راست هم گارد ریل، و وسط این مصیبت من بودم که با فاصله کمتر از 100 متر با تویوتا، بالای 110 تا سرعت داشتم و محال بود بتونم به موقع ترمز کنم...

با شدت تمام ترمز کردم و با قفل شدن چرخ ها تویوتا رو میدیدم که به سرعت نزدیک میشه...و من هیچ راهی جز یک تصادف وحشتناک و شاید مرگ نداشتم. یاد 4 سال پیش افتادم وقتی که در جاده کرمانشاه-همدان، در هوای بارانی، همسر سابقم سر یک جر و بحث ناچیز در یک لحظه عصبانیت جنون آمیز، فرمون ماشین رو توی دستم به طرف خودش پیچوند و با انحراف ماشین با سرعت 95 کیلومتر روی جاده لغزنده، با بیچارگی و بدون هیچ قدرتی برای جلوگیری از فاجعه، تیر چراغ برق فولادی بغل اتوبان رو میدیدم که به سرعت نزدیک میشه و آخر هم با همون سرعت بهش برخورد کردیم...

اما این بار هم خدا با ما یار بود...فقط یک کلام بهش گفتم دمت گرم، ما هوای بنده های تو رو اونجوری داریم و تو با ما که بنده خودتیم اینجوری میکنی؟! و در 5 متری تویوتا، کنترل فرمون برگشت و بلافاصله به لاین چپ پیچیدم. فکر کنین وقتی ماشینی با سرعت 30 تا ناگهان به لاینی انحراف بده که حداقل سرعت ماشین ها 90 تاست، چی میشه؟ باز هم هیچی! به طرز باورنکردنی از چپ و راستم سیل ماشین بود که رد میشدن و بوق میزدن و من با هیچ کدوم برخورد نکردم...و به راه خودم ادامه دادم! کل این داستان کمتر از 10 ثانیه طول کشید. ماشین هایی که ناظر این ماجرا بودن یکی یکی بغل دستم سرعت رو کم میکردن و با بهت زدگی به من که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده رانندگی میکردم، خیره میشدن. و من تو دلم گفتم خیال کردین چی؟ خدای من اینه!!

واقعا" معتقدم فقط کاری که روز قبلش برای اون بچه گربه کردم زندگیمو نجات داد، وگرنه هیچ شانسی نداشتم. و فکر میکنم، خدایی که نیکی رو این طور پاداش میده، با چنین ظلمی، با اون شبه انسان، چه خواهد کرد...؟

پی نوشت ۱: خطاب به سحر خانم و بقیه دوستان، نگران امثال آسیه نباشید. آورده اند یکی مردی را دشنام میداد و او هیچ نمیگفت. گفتند چرا جوابش نمیگویی؟ گفت اگر سگی بر شما پارس کند، شما هم پارس کنید؟

بنده هم جواب این موجود ابله رو نمیدم که هیچ، نظرات رو هم تاییدی میکنم که بره  برای خودش پارس کنه بلکه هم بوق بزنه!

پی نوشت ۲ : کماکان معتقدم کسانی که مخالف من رای دادن (البته من به دلایلی اصلا" نتونستم رای بدم ولی انتخابم مشخص بود) یک چیزهایی رو متوجه نیستن یا بد فهمیدن، و واقعا" مثل هر ایرانی دیگه ای نگران سرنوشت کشورم هستم. اما البته قصد اهانت به کسی رو نداشتم و همونطور که همه خوانندگان این وبلاگ میدونن اینجا توهین عملا" جایی نداره. بنابراین از دوستان قدیمی که بعضا" از من رنجیدن، عذرخواهی میکنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 18:43  توسط دکتر ایکس  |