گاهی حوصله خودم رو هم ندارم. گاهی دیوار محافظتی که از خشت منطق و کنترل و توکل و صدها چیز دیگه ای که ازشون برای سر و سامان دادن روحیه خودم استفاده میکنم ساخته شده، کم میاره. خب اینم فراز و نشیب زندگییه دیگه. تا پایینی نباشه بالا معنی پیدا نمیکنه.
چند وقتیه لطف میکنم و برای نماز صبح سر ساعت بیدار میشم! تا اون موقعی که این کارو شروع کردم کلا" تمام نمازهای صبحم قضا شده بود و از اونجا که با این اسلام من در آوردی بنده خوندن نماز قضا هم توجیه نداره، بدجور به خدا بدهکار بودم! اما خب خواسته ای داشتم که بهم گفته بود از لطف "ورد سحری" بهش میرسی و ما هم مثل اکثر بندگان ناسپاس (بلا نسبت شما) که تا کارشون گیر نباشه خیلی برای صحبت با خدا زور نمیزنن، اما امان از وقت گرفتاری...تصمیمات انقلابی گرفتیم. خب البته وقتی خونه باشی این کار انقدر هم سخت نیست ولی اگر بعد از 8 ساعت کار در شرکت و 7 ساعت جون کندن در داروخانه ساعت 2 صبح تازه بخوابی و بخوای 4 صبح بلند بشی و رو زمین سرد و سخت داروخانه نماز بخونی، داستان فرق میکنه. به هرحال توفیق اجباری بود، با فضای زیبای سحر آشنا شدم و بهش انس گرفتم. حالا برام داره عادی میشه.
مناظره های انتخاباتی تا الان برام مثل یک مسابقه فوتبال هیجان انگیز بوده...فرق نمیکنه کی ببره. کل داستان به نظرم بازی مسخره ای بیش نیست. هر کدومشون یک مشکلی یا الان دارن یا در گذشته یک شاهکاری زدن و حالا فقط دارن بعد از این همه سال پته مون رو بیش از پیش نزد دنیا میریزن رو آب. دیشب هم که کروبی با اون همه احساسی شدنش کارو خراب کرد، حرف آخر رو احمدی نژاد زد و اشتباهات مناظره قبلش رو هم تکرار نکرد بلکه اینبار یکی دیگه رو به این دام کشوند!! باید قبول کرد که آدم زیرکیه. بعدشم اصلا" یکی به من بگه در کشوری که رییس جمهور خودش زیر دست یک نفر ثابته که سیاست های کلان کشور رو تعیین میکنه، انتخابات چه تاثیر خاصی داره؟ هر چند من رای میدم ولی فقط برای اینه که لا اقل یکی رییس جمهور بشه که قیافه اش به این کار بخوره و عکسش رو به عنوان کاریکاتور رو جلد نیوزویک نزنن که آبروی ایران و ایرانی بره!!
در کنار این همه هیاهو، به نظرم عاشقانه گفتن و نگریستن از همه آرام بخش تره. چند تا متن زیبا پیدا کردم که به نظرم ارزش خوندن داره. امیدوارم تونسته باشم در ترجمه شون حق مطلب رو ادا کنم.
If 'tis love to wish you near,
To tremble when the wind I hear,
Because at sea you floating rove;
If of you to dream at night,
To languish when you're out of sight,
If this be loving, then I love.
اگر این عشق است که امید نزدیکی تو داشته باشم،
که هنگام شنیدن زوزه باد بر خود بلرزم،
چرا که تو در دریا بی هدف شناوری،
اگر خواب تو را شب هنگام دیدن،
به هنگام فراغ تو آب شدن،
اگر این عاشق بودن است، پس من عشق می ورزم.
Every moment I'm from thy sight, the heart within my bosom,
moans like a tender infant in it's cradle, whose nurse had left it.
هر لحظه که از تو دورم، قلبم در سینه ناله می کند،
چونان طفلی در گهواره، که پرستارش وی را رها کرده است.