تبليغاتX
دکتر ایکس
دستنوشته های یک داروساز

مدت زیادیه که از کشف کاربرد ماده پزودو افدرین در ساخت شیشه و هجوم ملت همیشه در صحنه برای خرید قرص پزودو به داروخانه ها ( تا قیمت بسته ای ۷۰۰۰ تومان هم گزارش شده) میگذره. آخرش هم که مثل همیشه با ظهور مجدد استعداد ایرانی در تقلب و سوء استفاده، مقامات مجبور شدن به راه حل فاینال دست بزنند و کلا" این دارو را حذف کنند...اما حرف اینجاست که آخرش به کجا می رسیم؟ چرا همه تصمیمات سیستمیک مملکت ما اینطور افتضاح از کار در میاد؟

حذف آمپول ولتارن. اضافه کردن آمپول ترامادول.اضافه کردن آمپول دیکلوفناک ایرانی! ( لابد مرض داشتین ولتارن نوارتیس سوئیس به اون کیفیت رو حذف کردین؟!) . حذف ترامادول از داروخانه ها بعد از عوارض فاجعه بار، به خصوص اون تشنج افتضاحی که میده! ( کور بودین عوارضشو نمی دیدین که وارد طرحش کردین؟ مسکن تزریقی تو دنیا قحط بود؟!)

و حالا، خانم ها و آقایان، معرفی می کنم : شیشه و پزودوافدرین ! انقدر اوضاع داروخانه ها خراب شده و کنترل از بین رفته که عزیزان میان ۱۰۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰ تا پزودو میخرن ۱۰۰سال بعد گندش در میاد!!

و تازه این خیلی خوبه! من اخبار موثقی از طریق یکی از دوستانم از یکی از کارخانه های داروسازی دارم (که ایشان اونجا شاغل هستند) مبنی بر این که در یک مرحله، هنگام توزین، ۳ کیلوگرم از ماده اولیه خالص پزودوافدرین مفقود شده! علی رغم حضور اداره آگاهی و مواد مخدر در صحنه و بازجویی و جستجوی بسیار، این مواد پیدا نشد که نشد!

با احتساب ۳۰ میلی گرم در هر قرص، این مواد برای ساخت صد هزار عدد قرص پزودوافدرین کافیه! این یعنی ۷ میلیون تومان در بازار قاچاق، و تازه چون این ماده خالص بوده، قیمتش خدا می دونه چند برابر میشه. حالا اینکه از این مقدار چه قدر شیشه درمیاد....خدا خودش به این مملکت رحم کنه!!

بازم بگم؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 19:57  توسط دکتر ایکس  | 

خداییش جوون تر که بودم چه شور و حال خفنی برای داروخانه رفتن داشتم! اونم در دورترین نقاط ممکن!!

اوایل که تازه ازدواج کرده بودم، یه ‌‌BMW 518 سبز یشمی با سپر آمریکایی داشتم که باهاش کل جاده های اطراف تهران رو در مسیر داروخانه سیر کردم. تو آفتاب بعد از ظهر تابستون یه تی شرت سقید می پوشیدم که داغ نکنم، یه بطری آب یخ زده با یه مقدار میوه هم بر می داشتم، سوار اون غول بیابونی می شدم و عین این کابوی ها که سوار بر اسب می زنن به صحرا، می زدم به دل جاده داغ!

انقدر وقتم تو این جاده ها گذشت و با دستای روغنی و کثیف اومدم خونه ( ماشین زیاد خراب می شد) که یه بار خانمم شاکی برگشته بود به مادرش گفته بود به دکتر داروساز شوهر نکردم که! انگار راننده کامیونه!!

البته اینم هست که اون موقع به خاطر عشقی که داشتم (به همین خانمی که منو راننده کامیون می دونست!) تا جهنم هم می رفتم و بر می گشتم اگه لازم بود...الان که دیگه اون عشق نابود شده و زنی که به خاطرش این همه تلاش کردم رفیق نیمه راه از آب در اومد، دیگه اون طور از جونم مایه نمی ذارم...مگر به خاطر دختر کوچولوم باشه که میدونم یه روز پیشم بر می گرده...یا به خاطر کسی که از جون برام مایه بذاره.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 23:8  توسط دکتر ایکس  | 

اوائل زمستان سال ۸۰، من در داروخانه شبانه روزی ایثار مشغول گذراندن آخرین ساعات دوره کارآموزی، در قالب امتحان عملی طولانی مدتی بودم که آقای دکتر یزدی مسئولش بود.

مردی وارد داروخانه شد و جلوی پذیرش ایستاد. اونا که ایثار بودن میدونن پذیرشش از بقیه قسمتها فاصله داره و درست جلوی در ورودی قرار گرفته.دکتر یزدی به من گفت برم جلو و کار پذیرش رو انجام بدم.

مشتری جدید مردی بود میانسال، بلند قد و درشت هیکل، با موهای جوگندمی که بیشتر به سفیدی می زد، چهره ای پر از چین و چروک و چشمانی که انگار به خستگی دلش از نامردمی های روزگار گواهی می داد.اورکت سبز قدیمی و کهنه ای تنش بود که فکر کنم از دوران سربازیش به یادگار مونده بود.

-سلام.

-سلام، بفرمایید.

-این نسخه رو دارین؟

نسخه Cephalexin 500 و Amp Tetabulin داشت.اون زمان تتابولین حدود ۵۰۰۰ تومن بود که بیمه ۱۰۰۰ تومنشو می داد و بقیه شامل اختلاف می شد و از جیب بیمار می رفت.تازه نسخه این بنده خدا آزاد بود.

-این داروتون گرونه. قیمتش( قیمت دقیق رو گفتم) هست.

نگاه بهت زده اش را هرگز فراموش نمی کنم.

-چقدر؟!

حرفمو تکرار کردم، اما این بار با غم، با ترس از دردی که می دانستم خواهد آمد.

-....

نمی دونم چند نفر تا حالا خرد شدن یه مرد رو دیدین؟ من دیدم، که ای کاش نمی دیدم. چهره مردانه مرد ما خیس عرق شد. هیکل تنومندش عین درختی که تبر خورده باشه خم شد و به پیشخوان تکیه داد.درد چشمانش اشک به چشم من آورد و نگاه بی پناهش آتش به جانم زد.

-دارو برای کی هست؟

-برای پسرمه.

-چی شده؟

-یه میخ زنگ زده رفته تو کف پاش.

-کی این اتفاق افتاده؟

-همین امروز ساعت ۵(اون موقع ساعت ۹ شب بود).

-لازمه تزریق کنین حتما" تا مطمئن بشین مشکلی براش پیش نمیاد.

-نمیشه کارتی چیزی بذارم بعدا" پولشو بیارم؟

نسخه تو دست راستم بود. با دست چپم تو جیبم می گشتم ببینم دارم خودم حساب کنم براش؟ اما نه. من دانشجوی کارآموز تازه ازدواج کرده پولم کجا بود؟

-شرمنده نمیشه. اما ۴۸ ساعت فرصت دارین این آمپول رو تزریق کنین.

-باشه ممنون.خداحافظ شما.

اما نگاهش می گفت تو این زمان نمیتونه پول رو جور کنه.

-به سلامت.یا علی.

علی یارت، مرد خسته.

مرد از داروخانه بیرون رفت...و مرا با سوءال های بی جواب تنها گذاشت.

خدایا آخه به خاطر ۵ تا ۱۰۰۰ تومنی؟! آخه این انصافه؟؟! چرا نداشت؟! چرا قیمت دارو باید انقدر بالا باشه؟! چرا عین خیال هیچ کس نیست؟ چرا؟ چرا...؟!

اون شب دعا کردم خدا منو وسیله خودش قرار بده، تا بتونم کاری کنم که دیگه به خاطز نداری، اشکی گوشه چشم مردی نباشه.

هنوزم بعد هفت سال، میخوام پیداش کنم و ازش بپرسم داروتو گرفتی؟ هنوز یادم که میاد دلم میشکنه...هنوزم این زخم تازه است.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 16:14  توسط دکتر ایکس  |