سلام مجدد خدمت همه دوستان.
از همه دوستانی که پست قبلی رو دیدند و نظر دادن سپاسگزارم.من جواب اکثر کامنت ها رو دادم و از این به بعد هم در مورد تمام پست ها حتما" این کار رو میکنم. فکر می کنم اینطوری میتونیم یک discussion خوب داشته باشیم. باز هم تاکید می کنم هر چیزی رو که فکر می کنید میشه به این پست اضافه کرد رو مطرح کنید، هدف تکمیل اطلاعات همدیگر است. الان می خواستم قسمت دومش رو بنویسم اما لازم دیدم دو تا خاطره از این هفته و ماجراهای داروخانه بگم:
۱-هفته پیش نسخه خانم جوانی رو رد کردم که متخصص داخلی براش فرفولیک تجویز کرده بود. وقتی داروهاشو دید...
خیلی با آرامش و منطقی گفت : آقای دکتر من تالاسمی دارم، نمیتونم آهن بخورم!
من : تالاسمی؟! به دکترتون گفتین؟
بیمار : نه شلوغ بود یادم رفت!
من : ازتون هم نپرسید که بیماری خاصی دارین یا نه؟
بیمار : نه! حالا میشه نسخه رو بدین من بدم دوباره بنویسه؟ فقط فولیک میخورم!
من: .....
من هیچ. من نگاه. من درمانده در این فکر که کدوم بیشتر مقصرن ؟ بیماری که مشکل به این مهمی رو یادش رفته بگه؟ پزشکی که حتی یک جمله ساده سوالی " بیماری خاصی دارین؟" خارج از وقتش بوده؟ بیمارستانی که از بس شلوغه پزشک و بیمار هر دو بدیهی ترین کارها رو فراموش می کنن؟ نظر شما چیه؟
۲-دیشب نسخه مرد میانسالی رو رد کردم که اریترومایسین داشت. به محض اینکه نوبتش شد...
بیمار: آقای دکتر من وارفارین میخورم، این دارو(اشاره به اریترو) ایرادی نداره؟
من: وارفارین؟! (سربیمار به نشانه تایید تکان میخورد ) به دکتر گفتین همینو؟!
بیمار: آره گفتم، گفت این داروها مشکلی با وارفارین نداره!
من : کمی صبر کنین من یه نگاه بکنم مطمئن بشم...
البته جمله آخر فقط برای این بود که فکرمو جمع و جور کنم و دنبال دلیلی بگردم که شاید این تجویز رو توجیه کنه. برای اطمینان بیشتر روی لپ تاپ مارتیندل رو سریع جستجو کردم و ...
There are several reports of potentiation of the effects of warfarin by erythromycin or its salts; inhibition of warfarin metabolism probably occurs. Although no clinically-significant increase in prothrombin time was found in 8 non-infected patients, the potential for an interaction was recognised.5 An enhanced response to warfarin has also been reported with azithromycin,6,7 with roxithromycin,8 which included reports of spontaneous bleeding, and with telithromycin,9 where mild haemoptysis occurred. Clarithromycin may potentiate the effect of acenocoumarol10 and of warfarin,11 although other factors may also have been involved in this case.
چاره ای نبود جز اینکه نسخه رو بگیرم و برم سراغ متخصص داخلی که نوشته بودش. وقتی به پزشک توضیح دادم، با قیافه ناراحت و جوری که مشخص بود بدجور بهش برخورده، شانه ای بالا انداخت و گفت : "مشکلی نداره اینا هم، ولی حالا میخوای براش آموکسی مینویسیم...!" و همین کارو کرد. بعد هم فرمودن:"همون قضیه P450 دیگه؟"
خواستم بگم مرد مومن، همکار عزیز، اون موقع که نسخه رو مینوشتی سیتوکروم P450 یادت نبود؟! یا برات اهمیت نداشت؟ یا چی؟!
فقط به تایید، تشکر و خداحافظی اکتفا کردم...نخواستم اعتماد بیمارا به پزشکشون از بین بره...بیمار مدام از من قدر دانی میکرد، من هم سعی داشتم بهش بقبولانم که پزشک اشتباه نکرده و درصد خطر خیلی پایین بوده، ما هم فقط خواستیم یه مقدار بیشتر احتیاط کنیم! اما از چشماش معلوم بود آب در هاون می کوبم....آیا دفعه بعد هم جرات می کنه بیاد پیش این دکتر؟ بعید میدونم.
دیشب آقای جوانی اومده بود داروخانه که نسخه اش استامینوفن ۵۰۰ داشت اما می خواست با کدئین عوضش کنه و خیلی هم اصرار داشت. وقتی دلیلشو پرسیدم گفت من سردرد دارم ! گفتم خب اینم مسکن خوبیه، دوزش هم بالاست، خواب آور هم نیست، وابستگی هم ایجاد نمیکنه.. خیلی جدی گفت مگه استامینوفن رو برای تب نمیدن؟ درد رو هم خوب می کنه مگه؟! گفتم پس چی! گفت من نمیدونستم تا الان هر بار سردرد گرفتم کدئین خوردم!!
واقعا" باید به حال این فرهنگ مصرف و این مملکت کلا" افسوس خورد. ملت انقدر کدئین خوردن یادشون رفته خود استامینوفن هم ضد درده!!
همچنین خانمی هفته پیش ساعت ۱۱ شب اومده بود نسخه دختر ۱۰ساله اش رو بگیره. وسط اون شلوغی که ۱۰ نفر حداقل جلوتر بودن، با پررویی و حق به جانبی تمام میگفت داروهاشو زودتر بدین امتحان ریاضی داره بچه ام!!!
این حرف رو اول به پذیرش گفته بود بعد اومد جلوی من هم تکرارش کرد. واکنش بچه ها دیدنی بود!! انقدر حرصشون گرفته بود از خود خواهی و لحن زننده این خانم که همین طور زیر لبی غر میزدن و به خودش و هفت جد و آبادش ناسزا میگفتن!! من خودم همیشه سعی می کنم با بیمار راه بیام و کارشو راه بندازم و به بچه ها هم همین طور یاد دادم، اما این بار خودم دلم می خواست نسخه اش رو جوری گم و گور کنم که تا فردا صبحش منتظر بشینه جلوی داروخانه! حتی وقتی بهش مثل بقیه گفتم بالا سر من واینسته و بشینه تا صداش کنم، دو ساعت کل کل کرد و تا وقتی تهدیدش نکردم که نسخه اش رو نمیدم زیر بار همین هم نرفت. واقعا" این زن سمبل خودخواهی بود.
دیشب شب آرومی بود چون با خوب کسی هم شیفت بودیم. یک متخصص داخلی که خیلی آروم و بدون عجله بیمارا رو ویزیت میکنه و مثل بعضیا فله ای مریض نمی بینه که بعد هجوم بیارن داروخانه!! باور کنید نسخه های این آقایون (معروف به داخلی های فله ای!) رو که می بینم وحشت می کنم. بیمار میاد میگه بابا این حتی سرشم بلند نمیکنه آدمو ببینه یا حرف بزنه، چه جوری نسخه نوشت؟! ما هم میگیم خب کارشه دیگه، وارده، دستش تنده و از این مزخرفات!!
یه متخصص داخلی هم داریم که خیلی با حاله! وقتی ساعت از ۱۱میگذره آثار خواب آلودگی درنسخه هاش هویدا میشه. از ۱۱ تا ۱ اشتیاهاتش منحصر به میلی گرم داروهاست، از ۱ تا ۲ اسمشون رو هم اشتباه میکنه و از ۲ به این طرف دیگه کلا" قاط میزنه و دستورات رو هم …!! مثلا" یه بار نوشته بود:
(!!)Tab(!) Omeprazole 40(!) mg, QID
چند وقت پیش رفتم داخل یک سوپری در سعادت آباد برای خرید. چیزای جالبی دیدم، هر چند مطمئنم خیلی هاتون ناظر این پدیده بودین ولی برای اونا که ندیدن جالبه احتمالا":


وقتی در سوپری دارو بفروشن ( هر چند OTC) معلومه ملت فهیم میان از ما دارو بدون نسخه میخوان! چه انتظاری داریم وقتی در اثر بی فکری مسئولین داروخانه و سوپری نزد مردم یکی قلمداد میشن؟!
ولی از این حرفا بگذریم، خداییش آدم از دارو متنفر هم باشه با این طراحی بسته بندی دلش میخواد ته جعبه رو بالا بیاره!! به خصوص دومی که برای بچه ها طراحی شده!
قبل از هر کار اول یه سر بزنیم به پروژه Helping hand.
اولا" با توجه به اینکه ۲-۳ نفر از دوستان این عبارت رو help in ghand (!) خونده بودن، اسم دیگه ای رو به نام medhelp.ir رجیستر کردم که از قضا ورژن com این اسم هم یه جورایی به کار ما ربط داره.خودم فکر میکنم این یکی بهتر باشه. نظر شما چیه؟
دوم اینکه به نظرم بهتره زودتر استارت کار رو بزنیم، اما من در این راه چند تا مشکل دارم. اول (و مهمترین) این که هنوز نمی دونم چند نفر واقعا" پای کار هستند و وقتی قضیه جدی شد، با این همه گرفتاری حاضرن برای این پروژه (که هیج نفع مادی براشون نداره) مایه بذارن. رو این حساب از دوستانی که طی کامنت اعلام آمادگی کردن خواهش می کنم اگر همچنان در تصمیم خود جدی هستن، برای من ایمیل بزنند و اطلاعات تماسشون رو بدن تا بیشتر صحبت کنیم. در ضمن از داش علی عزیز هم ممنونم که قبول کرده زحمت طراحی عملیاتی و هاستینگ سایت رو به عهده بگیره. همینطور دوستی به نام آرمین از ماساچوست آمریکا که دانشجوی سال آخر داروسازیه، در کامنتش گفته بود میتونه بعضی از داروها رو از طزیق کمپانی های سازنده با قیمت کم یا رایگان بگیره...اما متاسفانه وب سایت یا ایمیل نذاشته بود. امیدوارم با دیدن این مطلب تماس بگیره تا دقیق تر موضوع رو بررسی کنیم.
این رو هم یادآوری کنم هر کسی به فراخور موقعیتش میتونه برای این هدف مشترک تلاش کنه. کسانی که فکر می کنن هنوز قدرت روابطی کافی ندارن، میتونن با تبلیغ در مورد این سایت و همینطور اطلاع رسانی به سایر همکاران و موسسات و یافتن افرادی که بالقوه میتونن در این برنامه سهیم باشند، به پیشبرد این پروژه کمک کنن. مطمئن باشین کار زیاده، برای همه هست و هر کسی میتونه به نوعی کمک کنه. پس به صرف دانشجو بودن یا هنوز وارد بازار کار نشدن، خودتونو به قول یکی از دوستان "نخودی" فرض نکنین لطفا"!
و اما اخبار امروز!
امروز رفتم یه سر بیمارستان که دفترچه بیمه ام رو از تو کمدم بردارم. یه خبر شنیدم که کم مونده بود شش تا معلق بزنم و پانزده تا شاخ دربیارم! از قضا رییس محترم سازمان، هفته پیش اومده بوده بازدید و دستور داده در راستای طرح تکریم ارباب رجوع و جهت ارتباط مستمر و face to face بیماران محترم با پرسنل، حفاظ شیشه ای بین این دو گروه در تمام قسمتها از جمله داروخانه برداشته بشه!!! حالا شما به این سوال چند گزینه ای پاسخ بدین لطفا"!!
از پیامد های اجرای چنین طرحی در داروخانه میتوان به ...... اشاره کرد:
الف- ابتلای داروسازان و مسئول پذیرش به کلکسیون کاملی از بیماریهای airborne !
ب- تغییر رنگ پوست گردن افراد فوق الذکر به کبودی در اثر فشرده شدن توسط دستان بیماران و همراهان عصبانی! ( به هزار و یک علت!)
ج-بالا رفتن آمار اشتباهات داروسازان تا ۳۰۰% در نتیجه صحبت همزمان بیش از ۱۰ نفر با داروساز و هنگ کردن مغز ایشان!
د- وقوع حداقل هفته ای یک قتل در محل به خاطر مورد عنایت قرار گرفتن خواهر، مادر و اجداد همکاران توسط مراجعین!!
ه- دزدیده شدن اجناس قفسه های ردیف پشتی پیشخوان در ساعات ۴ تا ۷ که فقط یک نفر بیدار است!
و- تمام موارد فوق!
اول فکر می کردم بچه ها شوخی می کنن، اما وقتی دیدم واقعا" در بعضی قسمتها این کارو کردن، سریع رفتم دفتر مدیر داروخانه تا ببینم چه باید کرد؟ از وقتی که رسیدم تا وقتی که رفتم تو همینطور با عصبانیت قدم میزدم و قیافه ام طوری بود که طفلک منشی دفتر که از جاش بلند شده بود تمام مدت جرئت نکرد بشینه!! به هر حال رفتم تو و اونجا بهم اطمینان دادن که با صحبتهایی که شده، در مورد داروخانه این طرح اجرا نمیشه. خدا کنه همین طور باشه...
فکر کنم این تصمیم صد در صد سیاسی جناب رییس از رفتار رییس جمهور محترم الگو برداری شده! حتما" شنیدین که وقتی ایشون شهردار بودن در اتاقشون رو کلا" دستور داده بودن بردارن؟! البته اگر کار مردم اینطوری زودتر راه بیفته بد نیست، ولی یکی نیست بگه مهندس! هر کاری جایی داره برادر من!!
قبل از شروع یاد آوری میکنم نظر خواهی برای پست قبلی همچنان در جریانه، لطفا" بعد از این یکی به اونم یه نگاه بندازید و نظر بدید!
دیشب شیفت بودم…یه متخصص اطفال بود که تمام دستورات شربت هاش با اعداد غیر رند مثل 4.5 ،6،7،2 سی سی همراه بود. خب مریض همین طوری هم به زور رعایت می کنه ( یا رعایت میکنن براش در این مورد) چه رسد به این دوزاژهای (هر چند دقیق و علمی) غیر عملی! مگه میان شربتو با سرنگ بکشن؟!
ساعت ۱ که شیفت بیداریم تموم شد و موقع خواب رسید، رفتم سراغش و با کلی ادب و احترام براش مشکل رو توضیح دادم…بنده خدا آدم سرشناس و عالمی هم بود و خیلی دوستانه برخورد کرد. خاصه این که داروساز از خواب نازش بعد اون قیامت بیمارستان و داروخانه زده و انقدر به کار اهمیت میده کلی ذوق کرد…و ما رو به یک چایی دعوت کرد!!
من همین جوری هم چایی خیلی کم می خورم، موقع شب که دیگه اصلا" چون می ترسم بیخواب بشم. اما به هر حال تو رو دربایستی موندم و دکتر هم نامردی نکرد و یک لیوان چای غلیظ (مدل ترکی!!) به خورد ما داد!!
خلاصه اینکه من تا ساعت ۳ تو تخت غلط زدم و هر غلطی کردم خوابم ببره نشد. آخرش کفرم دراومد بلند شدم لباسمو پوشیدم و کیف به دست راه افتادم که برم خونه شاید اونجا خوابم برد!! طفلی بچه ها مونده بودن که دکتر کجا 3 نصفه شب؟! ولی خب من که به هر حال پشت گیشه نبودم، چه فرقی می کرد خونه یا داروخونه؟ خونه هم نزدیکه!
اتوبان حکیم ساعت ۳ صبح خیلی با حال بود،همونطور که هر اتوبانی باید باشه: پر از خالی!
حالا خونه رفتم خوابیدم؟ نه ، خواب کیلویی چند! همش ذهنم درگیر پروژه Helping Hand (رجوع کنید به پست قبلی!) بود. خیلی از جواب مثبت و اعلام آمادگی دوستان ذوق زده شدم. البته کاش تعداد بیشتری نظر می دادن، هنوزم نفر خیلی کم داریم. اما توکل به خدا، ما که نیتمون خیره، خدا هم کار خیر رو زمین نمیذاره!
خلاصه بالاخره نشد یه پلک هم بخوابم، منم رو خوابم حسااااااس! با این وجود سر ساعت ۷ هم اومدم شرکت انگار نه انگار دیشب ۴۰۰ تا نسخه رد کردم و یک ثانیه هم استراحت نکردم! تازه دارم وبلاگ هم می نویسم با این حال و روز!! نمیدونم از چایی بود آخر یا از شوق و ذوق انجام این پروژه؟؟
دارم فکر می کنم از شرکت استعفا بدم. آخه این چه کاریه که از ۷ تا ۴:۳۰ باید بیای، کار ۳ نفرو انجام بدی، حرف ۱۰۰ نفر رو بشنوی، آخرشم با کل حقوق و مزایا دریافتی ۸۰۰ باشه؟ دیشب دوست و همکارم تو داروخانه که اومده بود (با این که شیفت خودش نبود) سری به ما بزنه وقتی این اعداد رو شنید خیلی صریح و روشن گفت: خاک بر سرت!! صد رحمت به دارو خانه!
تازه مدرپ هم میشه شد، ولی به نظرم کار چیپی میاد، آخرشم باید محصول اجنبی رو مارکت کنی! نمی دونم چه کار کنم. همه اینا به کنار، بی نظمی و شیر تو شیر بودن شرکت خودش داستانیه که واقعا" آزارم میده. چه کار کنم خوبه؟
شنبه که داروخانه بودم تصمیم گرفتم اصلا" استرس و عجله برای تند رد کردن نسخه ها نداشته باشم و تا اونجا که میشه با ملت با صبوری برخورد کنم…
نتیجه خیلی جالب بود! تازه فهمیدم یه قسمت زیاد از خستگی این شیفت ها مال همینه که مدام می خوام نسخه ها رو تند تند رد کنم و استرس ذهنی این قضیه توان آدمو می گیره. اون شب 410 تا نسخه رد کردم ولی خیلی کمتر از همیشه خسته شدم…غیر از اون، انقدر اخلاقم ( که معمولا" با افزایش فشار نسخه ها و ملت شریف عین اعضای خانواده canine میشه) خوب شده بود که یه آقای مسن که یکی دو تا سوال کرده بود گفت " از روی خوش شما سوءاستفاده می کنم و چند تا سوال دیگه می پرسم"!
لازم به ذکر است که من معمولا" تو این داروخانه به خوش اخلاقی معروف نیستم! به خصوص با پرسنل بیرون داروخانه که تاره ساعت 12 شب میان سراغ پزشکا، مایحتاج روزمره خودشونو ( انگار که اومدن سوپری سر کوچه! ) میدن آقایون براشون نسخه کنن(چه نسخه هایی! به قول یکی از دوستان گودرز شقایقی چه ربطی به شقایق گودرزی داره؟) و بعد جوری میان داروخانه نسخه شونو بگیرن که انگار ارث پدرشونو میخوان، اصلا" میونه خوبی ندارم...
تازه این علما بعضی وقتا خودشون نسخه می کنن مهر پزشک رو می زنن، فکر هم می کنن ما خریم نمی فهمیم!!
ما راجع به خیلی چیزا باید فرهنگ سازی کنیم...از طرز صحیح مصرف دارو بگیر تا طرز تهیه اش از داروخانه! ما داروسازیم خیر سرمون، نه بقال سر کوچه!
عجب شبی بود دیشب...۴۵۰ تا نسخه رد کردیم تا ساعت ۱. نمی دونم این ملت چرا ساعت ۱۲ که میشه تازه یاد مریضی شون میفتن و حمله می نمایند!
از همه جالب تر مرد جوانی بود که نسخه اش تاریخ اعتبار اشتباه خورده بود و در جواب بچه ها که میگفتن برو بده پزشکت درست کنه هممون رو از خدا و پیغمبر و روز قیامت ترسوند!! شاید خودم هم میتونستم با مهر و امضا خودم درستش کنم ولی خیلی سرم شلوغ بود و نسخه چی بود؟ سفالکسین!
چرا من باید اشتباه دیگران رو درست کنم؟ اونم اشتباه کسی که کمتر از همه مجازه به اشتباه؟ هرچند خیلی شلوغ بود، ولی بازم دلیل نمیشه. ما، چه پزشک چه داروساز، حق اشتباه نداریم.
بله کلا" آدم باید احترام همکارو نگهداره، اعتماد بیمارو از بین نبره و غیره. اما بستگی داره طرفت کی باشه! من دلیلی نمی بینم برای این پزشک سالاری عجیبی که بر ما حاکم شده!! راستی پزشک چقدر احترام داروساز رو نگه میداره؟
البته موارد استثنا هم هست.مثلا" بعضی شبا که من هستم خانم دکتر متخصص اطفالی هست که خطش خیلی بده. اما دو سه بار که ناچارا" نسخه به دست رفتم سراغش، انقدر برخوردش قشنگ بود و تشکر و عذر خواهی کرد که اصلا" شرمنده شدم! تنها پزشکی بود که من طی ۱۰ سال کارم دیدم که به بدخط بودنش اعتراف و از این بابت عذرخواهی کرد!!
اما این فقط یه نمونه است.انصافا" مثل ایشون نادرن! به ازای این یه مورد، ۲۰ مورد خلاف این دیدم.کاش بقیه هم همینطور بودن.
جون بیمارا دست ماست! همه ما باید برای سلامت بیمار بجنگیم، نه اینکه با همدیگه بجنگیم.