تبليغاتX
دکتر ایکس
دستنوشته های یک داروساز

هر بار فاصله آپ کردن ها بیشتر میشه نه؟

این ماه رمضان هم برای ما ماه رمضان نشد! با این طرز روزه گرفتن که بیشتر به خاطر مسافرت و گاهی هم به خاطر بی حوصلگی خراب میشه چیزی از این ماه نفهمیدیم. ماموریت های کاری زیاده....غیر از اون روزهایی که از لحاظ روحی سرحال نباشم واقعا" روزه گرفتن برام سخت میشه چون از دسته افرادی هستم که موقع استرس به پرخوری رو میارن! و خب این روزها برام روزای خیلی پرتنشی هستند.

از تبریک های همه دوستان عزیزم به مناسبت روز داروساز ممنونم، من رو ببخشید اگر به وبلاگاتون سر زدم و عرض ادب نکردم. من سخت درگیرم و واقعا" شرمنده شما دوستانم میشم.

اولین شب ماه رمضان رو شیفت شب داشتم و شلوغ ترین شبی بود که از زمان شروع به کارم تا الان تجربه کرده بودم: 500 نسخه تا ساعت 1، یعنی ظرف 6 ساعت! اکثر نسخه ها شامل داروهای گوارشی برای تهوع و دل پیچه بودند!! واقعا" جای تاسف نیست که مردم ما از روزه گرفتن فقط نخوردنش رو بلدن و آداب و روش درست افطار کردن رو نمیدونن؟ حتی در کار به این فراگیری و قدمت هم دچار جهل فرهنگی هستیم.

صحبت از جهل فرهنگی شد، 2 هفته پیش جوانی با دوستش مراجعه کرد و از روی کاغذی اسم دارویی رو خوند که بی نسخه بگیره. ازش عکس گرفتم. ببینید و خودتون قضاوت کنید:


در مملکتی که اسم دارو رو اون هم به این شکل کنار تخمه و کارت شارژ مینویسن و بدون نسخه هم میخوان، باید هم هزار تا اتفاق عجیب دیگه بیفته که ما رو مضحکه دنیا کنه. چه انتظار دیگه ای میشه داشت؟

احساس میکنم دچار یک جور یاغی گری در برابر خدا شدم و گاهی باهاش لج میکنم...البته خب با بخششی که خدا داره معلومه بنده اش هم اینطور پررو میشه! بالشخصه اگر جای خدا بودم و همچین بنده ای داشتم که این همه ماجرا داشت و هر بار یک جور خودشو برام لوس میکرد، عزراییل رو میفرستادم ملاقاتش که هردومون رو خلاص کنه! اما خودمونیم لوس شدن برای خدا هم عالمی داره ها...هیچ وقت تو عمرم برای کسی خودمو لوس نکردم و ناز و ادا در نیاوردم، برعکس خریدار ناز همه هم بودم! لا اقل برای خدا که میتونم یک کم ناز کنم و بدونم نازم رو هم میکشه...! 

پی نوشت: وسط این همه گرفتاری خواهرم هم که یک سالی تهران بود به خاطر کارش دوباره داره برمی گرده...چه زود گذشت. هر چند معمولا" بیشتر از یک بار در هفته همدیگه رو نمی دیدیم و با وجود همه سرو کله زدن ها و گاهی اختلافاتی که داشتیم، حضورش اینجا برای من و به خصوص رومینا خیلی خوب بود. البته دلم به این خوشه که اگر چه خودم اینجا کاملا" تنها میشم، اما لااقل مادرم از تنهایی درمیاد و خودش هم راحت تر زندگی میکنه...همین خیلی خوبه.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 2:19  توسط دکتر ایکس  |