تبليغاتX
دکتر ایکس
دستنوشته های یک داروساز
دچار عجب رکودی شده ایم ما!! دوستان 3 روز 3 روز آپ میکنند ما 2 هفته است درجا میزنیم...خب تعجبی هم نداره، فکر کنم خدا هم پست قبلی رو خونده داره روی ما امتحان میکنه...مجددا"! یک بار دوستی بهم گفت هر چه تحمل کنی خدا بیشتر بلا سرت میاره تا آخر التماسش کنی، اما جالبه ما اندرز این بنده خدا رو به کار بستیم و پیش خدا اظهار عجز و کم آوردن و لنگ افکندن نمودیم ولی باز خدا ول کن ما نیست! این جاست که میگن ما پوستین را ول کردیم پوستین ما را ول نمیکند!!

دیشب رکورد شکنی داشتیم..از 7 عصر تا 1 صبح دقیق 400 تا نسخه اومد!! ملت تلافی این چند وقت خلوتی رو که رفته بودن مسافرت درآوردن! من هم خسته و بی حوصله، واقعا" نمیدونم با اون حال و روز افتضاح چطور با کسی دعوام نشد وتقریبا" بی سر و صدا کارمو کردم. فکر کنم حتی حس دعوا هم نداشتم!

مدتها پیش از طرف گلاره به بازی وبلاگی دعوت شدم که فراموش کردم انجامش بدم، فکر کنم الان که اینطور هنگ کردم برای نوشتن، انجام این بازی بهترین راه باشه!

1-تا حالا شده خواب باشین و یه جورایی احساس کنین وبفهمین که همه چی خوابه و تموم میشه؟حالا اگه امروز یکی بگه همه ی این دنیایی که دارید لمس میکنید ومی بینید با همه ی اتفاقاتش فقط یه خوابه شما با وجود اینکه نمیدونین تو بیداری،تو دنیای واقعی چی انتظارتونو میکشه باز دوست دارین بیدارشین؟به نظرتون بیدار که شدین با چه جور دنیایی مواجه میشین؟قشنگتر از الان یا...؟
مطمئنا" از بیداری استقبال میکنم...از دنیا به شکل فعلیش که زیاد خیری ندیدم ترجیح میدم شانسمو دوباره امتحان کنم!

2-اگه قرار بود همه ی دنیا وفلسفه ی زندگیو تو یه تصویر نشون بدین چی میکشیدین؟
یک جور شهر اسباب بازی برای خدا که هر طور دلش بخواد آدمک هاشو میرقصونه!

3-قشنگترین آرزو ورویای بچگیتون؟
از همون موقع عاشق پرواز و وبی وزنی بودم و خواهم بود.

4-اگه الان میتونستین به همه ی مردم دنیا یه صفت یا توانایی بدین بهشون چی میدادین؟
توانایی کنترل احساسات هفتگانه...همون که در پست قبلی صبر نامیده شده.

5-بزرگترین تفاوت زن ومرد از نظرشما؟
مرد مستقیم میره مثل تیر، اما زن همون مسیر رو مثل موشک کاغذی که دستخوش نسیم هم شده باشه، هزار چرخ میزنه و میره!


6-اگه قراربود یه کلمه رو از لغت نامه ی زندگی حذف کنین ,اون کلمه هه چی بود؟

فکر کنم مطلق گرایی رو حذف میکردم از همه بیشتر به دردم میخورد.

7-کسی که بخواین ملاقاتش کنین؟
پدرم که شش سال پیش به رحمت خدا رفت و من حتی یک عکس و فیلم یا حتی صدای درست حسابی هم ازش ندارم. هیچ وقت فکر نمیکردم روزی حسرت ثبت نکردن لحظه ها رو بخورم.


8-اگه این امکان به شما داده بشه که بتونین یه سوال،فقط یه سوال (هرسوالی درهرموردی)بپرسین و قرار باشه به این سوالتون جواب داده بشه چی می پرسین؟

این که چرا کسانی که مطلقا" بی گناه هستند و قدرت انتخابی هم ندارن، مثل بچه های کوچولو، قربانی میشن و هزار بلا سرشون میاد.

9-اگه قرار باشه برا همیشه از این دنیا برین و بخواین یه یادگاری ازش داشته باشین چی برمیدارین ازش؟
چیزی برنمیدارم. دنیا همین طوریش هم فانی هست یادگاری هاش هم همینطور. اون چیزی که من یادگاری میخوام این دنیایی نیست.

10-قشنگترین جمله یا بیت شعری که خیلی بهش معتقدین؟
عاشقی جرم قشنگی است، به انکار مکوش...


11-اگه قرار بود اولین شناسنامه رو شما تنظیم کنین به جز اسم وفامیل ونام پدر واین مدل اطلاعات ترجیح میدادین دیگه چه گزینه هایی بهش اضافه بشه؟

شجره نامه خانوادگی و شغل اجداد طرف رو هم اضافه میکردم که از اصل و ریشه خودش کامل با خبر باشه.

12- به نیمه ی عمرتون میرسین و مثل بعضی قبایل رسمه که یه اسم جدید برا خودتون انتخاب کنین چی انتخاب میکنین؟
"ایستاده در باد" به نظرم بد نیست!

13-با "ماوس"،"درخت"،"سیاست"یک جمله بسازید.
داخل سیاست شدن مثل این است که از تنه درخت به جای ماوس استفاده کنید، به همان اندازه غیر قابل کنترل و پیش بینی!

 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 21:15  توسط دکتر ایکس  | 

جالبه که همزمان با شروع ماموریت های شهرستان ما، هواپیماها یکی یکی میفتن! تا آخر شهریور 4 تا سفر دارم..سنندج، همدان، کرمانشاه و زاهدان. تمام بچه های شرکت نگرانند، اما به هر حال کار رو که نمیشه تعطیل کرد. خودم بالشخصه نگرانی ندارم، چون معتقدم مرگ قسمته و موقعش جلو و عقب نمیشه. اما خب خانواده ام اینطور فکر نمیکنن...مادرم نصفه شب زنگ میزنه میگه مبادا بری ها! اگرم میری زمینی برو. سعی کردم از نگرانی درش بیارم و گفتم پروازام هواپیمای روسی نیست! واقعا" هم نبود وقتی چک کردم. به هر حال اگر رفتیم و افتادیم سلامتون رو به بالایی ها میرسونم!!

همیشه وقتی فکر میکنی زندگی چیز جدیدی نداره بهت یاد بده، سورپریز میشی. همیشه فکر میکردم خیلی صبورم و بعد از اون همه سختی چیز دیگه ای امکان نداره طاقتم رو طاق کنه. اما اشتباه میکردم. ظرف دو ماه اخیر فهمیدم حالا کار دارم تا بتونم ادعای صبر و خویشتن داری بکنم!

نویسنده معروفی به نام James Clavell، کتاب معروف تری داره به نام Shogun.یکی از شخصیت های اصلی این کتاب، تعریف بسیار جالبی از صبر- و به نوعی قسمت- داره که اصلش رو براتون میذارم :

"Karma is the beginning of knowledge. Next is patience. Patience is very important. The strong are the patient ones. Patience means holding back your inclination to the seven emotions: Hate, adoration, joy, anxiety, anger, grief, fear. If you don't give way to the seven, you're patient, then you'll soon understand all manner of things and be in harmony with Eternity."

کارما در فرهنگ خاور دور، تعریفی شبیه قسمت خودمون داره و طبق ادعای این شخصیت، شروع دانش است...واقعا" هم اعتقاد به قسمت و توکل بر سازنده این قسمت، خدای متعال، درهای جدیدی رو در ذهن انسان باز میکنه...

مقام بعدی رو صبر داره. افراد قوی آنهایی هستند که صبورند...صبر یعنی تسلیم نشدن به هفت احساس اصلی : نفرت، دوست داشتن، خوشی، اضطراب، خشم، غم و ترس.

خیلی در مورد این گفته- که در منابع بسیاری به عنوان یکی از تعاریف صبر نقل قول شده- فکر کردم. و به این نتیجه رسیدم در برابر همه این هفت احساس، به جز یکی، مقاومت دارم. به این مفهوم که اجازه نمیدم افسار زندگیم رو در دست بگیرن...به جز یکی. و اون دوست داشتنه...این حس در من بیش از اون قویه که بتونم کنترلش کنم، و همین باعث میشه کاملا" صبور نباشم. و کسی که صبر تمام و کمال نداره، آسیب پذیر میشه. از اون مهمتر چنین کسی نمیتونه توکل کامل هم داشته باشه، هر چند ادعا کنه...حس دوست داشتن برام انقدر دوست داشتنیه که اصلا" بدون اون احساس میکنم خودم نیستم. بدون دوست داشتن انگار توان زندگی ندارم. متاسفانه.

باز خوبه خدا نسبت به بنده های کم صبرش گذشت داره...این هفته- روز تولد امام زین العابدین- فالی بعد از یک نماز دلچسب با قرآن گرفتم که خیلی تکان دهنده بود...ازش پرسیدم خدایا صدای منی که انقدر به تو توکل میکنم و سر نمازم فقط از تو هر چیزی رو میخوام میشنوی؟  جواب این بود :

وتوكل على العزيز الرحيم... الذي يراك حين تقوم.... وتقلبك في الساجدين... إنه هو السميع العليم.

و بر خداوند عزيز و رحيم توكل نما... همان كسى كه تو را به هنگامى كه (براى عبادت ) بر مى خيزى مى بيند... و حركت تو را در ميان سجده كنندگان مشاهده مى كند... اوست خداى شنوا و دانا.

مثل این بود که با من حرف میزنه...غیر سجده و تسلیم برابر چنین خدایی که اینطور شنواست چه کار میشه کرد؟

دلم آروم شد.اما تا حدود زیادی، نه کاملا".به هر حال باز هم انسانم و بنده سراپا تقصیر. اگر میتونستم توکل مطلق کنم که خیلی جلو بودم...

مخلص کلام اینکه، از ادعا تا عمل راه زیادیه. شما چقدر صبورید و توکل دارین؟ با ان تعریفی که از صبر گفتم، بحث جالبی میشه.

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 22:13  توسط دکتر ایکس  | 

نسخه ها و سبد های دارو زیر دستم پرواز میکنند...ادالت کلد، هر 8 ساعت 2 تا....آموکسی، هر 8 ساعت یکی...کدئین، هر 8 ساعت...آه..یه پیشرفت جدید! آزیترومایسین، 6 عدد، روز اول 2 عدد بعد 24 ساعت یکی؟ نه دیگه! مدرن شدیم...12 عدد، هر 12 ساعت یکی و خلاص!! به این زودی مقاومت داد که پزشک اینطوری مینویسه؟ اگر هم بده عجیب نیست...با این میزان تجویز وحشتناکی که داره. واسه خیلی عفونت ها مینویسن...به جا و نا بجا. انگار بخوای حتی پشه رو هم روی هوا با موشک هدایت شونده راداری بزنی!! یادمه روزای اول تب آزیترو چطور پزشکا رو گرفته بود.

بِادمه زمانی اگر کسی تو داروخانه میومد و بی نسخه کو آموکسی میخواست جوری بهش نگاه میکردیم که این دیگه کیه! به قول یکی از بچه ها دستشو کرده تو جیبش، همینطوری سرشو انداخته پایین اومده تو اونم چی میخواد؟ کو آموکسی کلاو که فقط واسه موارد استثنایی نسخه میشه!

حالا کجاییم؟ اینجا که پدر مادرا برای بچه ها شون، به کمتر از شربت کوآموکسی و سفیکسیم و جدیدا" که ایرانیش اومده، آزیترو، راضی نمیشن. به جایی رسیدیم که با افتخار سرشونو بالا میگیرن و میگن :" داروش همینه، همیشه میخوره!" انگار نوشابه کوکا کولای سر مدرسه بچه شونه!!

به جایی رسیدیم که بیمار میاد نسخه شو میگیره و میره، بعد نیم ساعت برمیگرده. میگه دارومو اشتباه دادین. فلان آمپول یا فلان دارو توش نیست. تو این فاصله شاید حداقل 20 تا نسخه اومده باشه...باید تو همه شون بگردم نسخه شو پیدا کنم، بعد با داروهاش چک کنم. میبینم نسخه درست رد شده. میگم داروهاتون درسته، دکتر اصلا" همچین دارویی براتون ننوشته. خیلی حق به جانب میگه " ا؟ بهش گفتم بنویسه ها!! ننوشته؟"

خیلی وقتا با خیلی از همکارای پزشکم اختلاف نظر داشتم یا ازشون انتقاد کردم. اما این رفتار و طرز فکر مردم رو میبینم دلم براشون میسوزه که این همه سال سختی کشیدن و پزشک شدن...بعد کسایی پیدا میشن که آمارشون روز به روز داره زیادتر میشه و پزشک رو فقط در حد یک میرزابنویس پایین میارن!! خودم بالشخصه با چنین مواردی برخورد شدید و قاطعی دارم چون فکر میکنم احترام پزشک احترام ماست.

از طرف دیگه این خود ما هستیم که تعیین می کنیم دیگران چه رفتاری با ما داشته باشن و در جامعه دارای چه موقعیتی باشیم. وقتی برخی همکاران به خاطر کسب رضایت بیمار و بالا بردن ترافیک مشتری به مطب ها شون (این چیزیه که فقط خودم ندیدم بلکه مستقیما" از چند تن از همین عزیزان شنیدم!) هر چیزی که طرف بخواد رو نسخه میکنن باید هم احترام کل پزشکان زیر سوال بره. یا وقتی فلان همکار داروساز برای فروش بیشتر هر داروی غیرمجازی رو بدون نسخه به بیمار میده، فقط با این استدلال که اگر من بهش دارو رو ندم از داروخانه بعدی میگیره و میاد ناسزاش رو به ما نثار میکنه، باید هم هویت داروساز در این مملکت در جایگاه واقعی خودش نباشه. آحترام و جایگاه شایسته مفت و مجانی یا از هوا نمیاد. رو درخت هم سبز نمیشه... سنگ باید خودش سنگین باشه.

روز داروساز نزدیکه. اما به نظرم نمیشه جامعه پزشکی رو از هم جدا کرد...همه به هم پیوسته ایم و بدون هم کاری از پیش نمیبریم. نمیدونم کی میخوایم یاد بگیریم دست از ظاهر سازی برداریم و همش  همدیگه رو نگاه کنیم و بگیم نه مشکل خاصی نیست. ولی من عادت ندارم صورت مسئله رو پاک کنم. بدونین که نظام بهداشت حرفه ای این مملکت داره به فنا میره. امیدوارم زودتر اقدامات عاجلی انجام بشه...دیگه داریم به مرز انفجار میرسیم.


+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 14:1  توسط دکتر ایکس  |