همیشه وقتی فکر میکنی زندگی چیز جدیدی نداره بهت یاد بده، سورپریز میشی. همیشه فکر میکردم خیلی صبورم و بعد از اون همه سختی چیز دیگه ای امکان نداره طاقتم رو طاق کنه. اما اشتباه میکردم. ظرف دو ماه اخیر فهمیدم حالا کار دارم تا بتونم ادعای صبر و خویشتن داری بکنم!
نویسنده معروفی به نام James Clavell، کتاب معروف تری داره به نام Shogun.یکی از شخصیت های اصلی این کتاب، تعریف بسیار جالبی از صبر- و به نوعی قسمت- داره که اصلش رو براتون میذارم :
"Karma is the beginning of knowledge. Next is patience. Patience is very important. The strong are the patient ones. Patience means holding back your inclination to the seven emotions: Hate, adoration, joy, anxiety, anger, grief, fear. If you don't give way to the seven, you're patient, then you'll soon understand all manner of things and be in harmony with Eternity."
کارما در فرهنگ خاور دور، تعریفی شبیه قسمت خودمون داره و طبق ادعای این شخصیت، شروع دانش است...واقعا" هم اعتقاد به قسمت و توکل بر سازنده این قسمت، خدای متعال، درهای جدیدی رو در ذهن انسان باز میکنه...
مقام بعدی رو صبر داره. افراد قوی آنهایی هستند که صبورند...صبر یعنی تسلیم نشدن به هفت احساس اصلی : نفرت، دوست داشتن، خوشی، اضطراب، خشم، غم و ترس.
خیلی در مورد این گفته- که در منابع بسیاری به عنوان یکی از تعاریف صبر نقل قول شده- فکر کردم. و به این نتیجه رسیدم در برابر همه این هفت احساس، به جز یکی، مقاومت دارم. به این مفهوم که اجازه نمیدم افسار زندگیم رو در دست بگیرن...به جز یکی. و اون دوست داشتنه...این حس در من بیش از اون قویه که بتونم کنترلش کنم، و همین باعث میشه کاملا" صبور نباشم. و کسی که صبر تمام و کمال نداره، آسیب پذیر میشه. از اون مهمتر چنین کسی نمیتونه توکل کامل هم داشته باشه، هر چند ادعا کنه...حس دوست داشتن برام انقدر دوست داشتنیه که اصلا" بدون اون احساس میکنم خودم نیستم. بدون دوست داشتن انگار توان زندگی ندارم. متاسفانه.
باز خوبه خدا نسبت به بنده های کم صبرش گذشت داره...این هفته- روز تولد امام زین العابدین- فالی بعد از یک نماز دلچسب با قرآن گرفتم که خیلی تکان دهنده بود...ازش پرسیدم خدایا صدای منی که انقدر به تو توکل میکنم و سر نمازم فقط از تو هر چیزی رو میخوام میشنوی؟ جواب این بود :
وتوكل على العزيز الرحيم... الذي يراك حين تقوم.... وتقلبك في الساجدين... إنه هو السميع العليم.
و بر خداوند عزيز و رحيم توكل نما... همان كسى كه تو را به هنگامى كه (براى عبادت ) بر مى خيزى مى بيند... و حركت تو را در ميان سجده كنندگان مشاهده مى كند... اوست خداى شنوا و دانا.
مثل این بود که با من حرف میزنه...غیر سجده و تسلیم برابر چنین خدایی که اینطور شنواست چه کار میشه کرد؟
دلم آروم شد.اما تا حدود زیادی، نه کاملا".به هر حال باز هم انسانم و بنده سراپا تقصیر. اگر میتونستم توکل مطلق کنم که خیلی جلو بودم...
مخلص کلام اینکه، از ادعا تا عمل راه زیادیه. شما چقدر صبورید و توکل دارین؟ با ان تعریفی که از صبر گفتم، بحث جالبی میشه.
بِادمه زمانی اگر کسی تو داروخانه میومد و بی نسخه کو آموکسی میخواست جوری بهش نگاه میکردیم که این دیگه کیه! به قول یکی از بچه ها دستشو کرده تو جیبش، همینطوری سرشو انداخته پایین اومده تو اونم چی میخواد؟ کو آموکسی کلاو که فقط واسه موارد استثنایی نسخه میشه!
حالا کجاییم؟ اینجا که پدر مادرا برای بچه ها شون، به کمتر از شربت کوآموکسی و سفیکسیم و جدیدا" که ایرانیش اومده، آزیترو، راضی نمیشن. به جایی رسیدیم که با افتخار سرشونو بالا میگیرن و میگن :" داروش همینه، همیشه میخوره!" انگار نوشابه کوکا کولای سر مدرسه بچه شونه!!
به جایی رسیدیم که بیمار میاد نسخه شو میگیره و میره، بعد نیم ساعت برمیگرده. میگه دارومو اشتباه دادین. فلان آمپول یا فلان دارو توش نیست. تو این فاصله شاید حداقل 20 تا نسخه اومده باشه...باید تو همه شون بگردم نسخه شو پیدا کنم، بعد با داروهاش چک کنم. میبینم نسخه درست رد شده. میگم داروهاتون درسته، دکتر اصلا" همچین دارویی براتون ننوشته. خیلی حق به جانب میگه " ا؟ بهش گفتم بنویسه ها!! ننوشته؟"
خیلی وقتا با خیلی از همکارای پزشکم اختلاف نظر داشتم یا ازشون انتقاد کردم. اما این رفتار و طرز فکر مردم رو میبینم دلم براشون میسوزه که این همه سال سختی کشیدن و پزشک شدن...بعد کسایی پیدا میشن که آمارشون روز به روز داره زیادتر میشه و پزشک رو فقط در حد یک میرزابنویس پایین میارن!! خودم بالشخصه با چنین مواردی برخورد شدید و قاطعی دارم چون فکر میکنم احترام پزشک احترام ماست.
از طرف دیگه این خود ما هستیم که تعیین می کنیم دیگران چه رفتاری با ما داشته باشن و در جامعه دارای چه موقعیتی باشیم. وقتی برخی همکاران به خاطر کسب رضایت بیمار و بالا بردن ترافیک مشتری به مطب ها شون (این چیزیه که فقط خودم ندیدم بلکه مستقیما" از چند تن از همین عزیزان شنیدم!) هر چیزی که طرف بخواد رو نسخه میکنن باید هم احترام کل پزشکان زیر سوال بره. یا وقتی فلان همکار داروساز برای فروش بیشتر هر داروی غیرمجازی رو بدون نسخه به بیمار میده، فقط با این استدلال که اگر من بهش دارو رو ندم از داروخانه بعدی میگیره و میاد ناسزاش رو به ما نثار میکنه، باید هم هویت داروساز در این مملکت در جایگاه واقعی خودش نباشه. آحترام و جایگاه شایسته مفت و مجانی یا از هوا نمیاد. رو درخت هم سبز نمیشه... سنگ باید خودش سنگین باشه.
روز داروساز نزدیکه. اما به نظرم نمیشه جامعه پزشکی رو از هم جدا کرد...همه به هم پیوسته ایم و بدون هم کاری از پیش نمیبریم. نمیدونم کی میخوایم یاد بگیریم دست از ظاهر سازی برداریم و همش همدیگه رو نگاه کنیم و بگیم نه مشکل خاصی نیست. ولی من عادت ندارم صورت مسئله رو پاک کنم. بدونین که نظام بهداشت حرفه ای این مملکت داره به فنا میره. امیدوارم زودتر اقدامات عاجلی انجام بشه...دیگه داریم به مرز انفجار میرسیم.