سال نو...سال نو...سال نو، زندگی جدید، تغییر و تحول. این شعاریه که از کودکی در ذهن ما نهادینه شده. اما من مدتهاست دیگه اینطور فکر نمیکنم. به نظرم حلول هر سال جدید، فرصتیه که انسان تجربیات سال قبلش رو مرور کنه، آموخته ها و خاطرات تلخ و شیرینش رو کنار هم بچینه، و عاقلانه تر از قبل جلو بره، اما نه لزوما" در مسیری جدید...شاید در همون راه آشنای قدیمی، با گامهایی استوارتر. در واقع لزومی نداره سال جدید مبنا و آغازگر زمان تحولات ما قرار بگیره، وقتی ظرف تجربه پر شد و تونستی ازش برداشت کنی، هر لحظه میتونه برات سال جدید باشه.
سال 87 برای من سالی پر از تجربه و اتفاقات جدید بود...سالی بود که با شروعش بعد 18 ماه، کم کم دوباره سر پا ایستادم. در این 18 ماه- ازشهریور 85 تا عید 87- تلخ ترین و زجرآورترین دوران زندگیم رو- که برای دشمنم هم آرزو نمیکنم- از سر گذروندم. البته همین سال هم به اندازه خودش برای من سوغاتی از خزانه اتفاقات تلخ به همراه داشت، اما این بار امیدی در دلم بود، امیدی که به جنگاور خسته توانایی از زمین برخاستن و رزم دوباره میداد. دوباره میتونستم ضربات رو تاب بیارم.
در این سال:
فهمیدم، بعضی انسان ها، چقدر میتونن بی رحم باشند.
دانستم، انسان هایی هستند که من با تمام ادعای ایمان و صداقتم، از اونها به مراتب کمترم.
دیدم، که اگر مردانه و بی توقع حامی دردمندی باشی، خدا به وقت سختی، برای تو هم حمایتگری شایسته خواهد فرستاد.
درک کردم- و از این درک لذت بردم- که هنوزم همون انسان ساده و بی غرضی هستم که از کودکی بودم، و اون همه ظلم و نامردمی که دیدم، قلبم رو سیاه نکرده.
سال 87 سال ورود من به دنیای وبلاگ بود. هرگز فکر نمیکردم بتونم حتی در دنیای مجازی نویسنده باشم...یا اگر شدم مطالبم ارزش خوندن داشته باشه، چون همیشه در بیان احساسم در قالب کلمات مشکل داشتم. و فکر نمیکردم این دنیای مجازی انقدر برام اهمیت پیدا کنه...به ذهنم هم خطور نمیکرد چنین دوستان خوبی در این محیط پیدا کنم. دوستانی که برای من بسیار بهتر از دوستان دنیای واقعی هستند. از همتون همینجا از صمیم قلبم تشکر میکنم، و امیدوارم سال جدید براتون پر از آرامش و ثبات باشه.
فکر میکنم سال 88، سال سرنوشت سازی برای من خواهد بود. سالی که آغازگر ثبات در کار و زندگیه. سال تعیین تکلیف، یک بار برای همیشه. هیجان فریاد "چه خواهد شد" از الان داره در فضای دلم طنین می اندازه. اما نگران نیستم. به خدای خودم ایمان دارم و ازش توقع دارم، قدمهای من رو در راه درست قرار بده. ازش خواستم مثل کودکی که دستش رو میگیرند تا اولین گام ها رو برداره، هدایتم کنه. فکر میکنم بنده هم حقی بر خدای خودش داره، و اون راهنماییه.
امسال بعد از مدتها، سال تحویل رو به تنهایی در کنار دخترکم- که حالا دیگه معنای عید و سفره هفت سین رو میفهمه- هستم. آخرین عید ما با هم، سال 85 بود. سر سال از خدا میخوام، اگر به بهای گرفتن زندگیم هم باشه، رومینا رو از هر نوع آسیب روحی یا جسمی حفظ کنه، و برای شما دوستان عزیز و ارزشمندم، هزاران بار بهترین ها رو آرزو میکنم... به امید اینکه دعای همه مون در وقت تحویل سال، نزد مالک هستی، ارج و قربی شایسته داشته باشه.
پی نوشت: خیلی دوست دارم بدونم در پایان این سال، دوستانم من رو چطور شناختند؟ بنابر این ممنون میشم اگر به این سوال ها پاسخ بدید...
۱-بارزترین نقاط قوت و ضعف من ( یک مورد برای هر کدام) ؟
۲- اگر بخواهید در یک جمله کوتاه، نویسنده این وبلاگ رو توصیف کنید...؟
خب میبینم که همه بدجور درگیر حال و هوای عید هستن و خرید و نوسازی عید بیشترین حجم وقتشون رو گرفته...کلی فکر کردم که چی بنویسم در این واپسین روزهای سال و این تب نوروزی که به کار خلق الله بیاد و با حواس جمع بخونن! آخر به این نتیجه رسیدم تجربیات بسی گرانبهای خودم رو با کسانی که قصد خرید وسایل صوتی تصویری یا کامپیوتری دارن درمیان بذارم تا شب عیدی پولشون رو تو جوق نریزن!!
Mp3 پلیر : البته اینجا بیشتر منظورم خانواده PMP ها یا Portable Media Player هست که در ایران به اسم MP4 پلیر معروفن. الان دیگه نمایش فایل های ویدئویی توسط این وسایل کاملا" جا افتاده و خرید وسیله ای که فقط صوتی پخش کنه به نظرم اتلاف هزینه است.
من به موسیقی علاقه وافری دارم هرچند خودم نه اصول علمیش رو بلدم نه نوازندگی وسایلش رو (قضیه من ورزشکار نیستم ولی ورزشکاران را دوست میدارم!) به هر حال موزیک جزء لاینفک زندگیه منه. کیفیت هم برام خیلی مهمه بنابراین با انواع و اقسام مارک ها و برند ها زیاد سر و کله زدم.
مدلی که خودم استفاده میکنم COWON D2 هست که واقعا" میتونم بگم روی همه پلیرهای بازار رو کم کرده و نسبت به مارک های معروف بازار ایران یعنی سامسونگ، کریتیو و سونی یک سر و گردن بالاتر ایستاده. چند تا از برتری هاش رو میگم خودتون قضاوت کنید:
1-کیفیت صدا واقعا" بی نظیر و با برتری مطلق نسبت به بقیه برند ها( همه رو امتحان کردم!)
2- حافظه داخلی از 4 تا 16 گیگابایت و قابل ارتقاء توسط کارت حافظه SD تا 32 گیگابایت.
3- صفحه LCD تاچ اسکرین 2.5 اینچ.
4-اجرای فایل های فلش، رادیو، ضبط صدا با کیفیت قابل تنظیم، ماشین حساب ساده و علمی (یعنی دو مدل)، Notepad برای نوشتن با قلم مخصوص روی صفحه (در واقع یک جور Paint مینیاتوری با استفاده از قلم)، انواع و اقسام تنظیمات به خصوص روی صدا.
5-قلم (stylus) مخصوص و خیلی جالبی که تبدیل به پایه برای ایستاده نگهداشتن دستگاه هم میشه!
6- قابلیت اجرای دریایی از فرمت های مختلف صوتی، تصویری و ویدئویی.
7-باتری با طول عمر فوق العاده بالا (52 ساعت برای موسیقی و 10 ساعت برای ویدئو) قابل شارژ با USB یا شارژر مخصوص.
بازم بگم؟ در یک کلام این محصول بی نظیره. با قیمت 199 هزار تومن (4 گیگ) کمی گرون هست اما بهتون تضمین میدم می ارزه. ساخت اصل کره (کمپانی COWON مرکز اصلیش در آمریکا است ولی کره ایه در ضمن سازنده نرم افزار معروف JetAudio هم هست) و با کیفیت استثنایی. لینکش رو اینجا گذاشتم :
لینک COWON D2 در کمپانی سازنده
هدفون : بدون هدفون خوب بهترین پلیر مفت نمی ارزه! مدل EP-630 Creative رو امتحان کنید عالیه ( قیمت 4 ماه پیش 22 تومن). هدفون خود COWON هم همین کیفیت رو داره اما مثل این راحت نیست.
کارت حافظه SD: البته 4 گیگ حافظه داخلی هم خوبه به شرطی که زیاد فایل ویدئویی توش نذارین. در محاسبه فضای لازم برای COWON D2 یادتون باشه فیلم ها رو باید با نرم افزار مخصوصش به resolution مناسب تغییر بدین اینطوری حجم یک فیلم یک ساعته با فرمت AVI حدود 300 مگابایت درمیاد. با WMV که از این هم کمتر میشه ولی تست نکردم ببینم دقیقا" چقدر. برای خودم یک Toshiba 8Gb گرفتم 25 تومن.
لپ تاپ : یکی از بهترین و خرکار ترین برندها که در بازار ایران گمنام مونده Fujitsu-Siemens هست. لپ تاپ سابق خودم که از طرف شرکت در اختیارم بود از این مارک بود. یک سال و نیم تمام من از این لپ تاپ روزی 8- 12 ساعت کار کشیدم، اینور اونور پرتش کردم، هر بلایی فکر کنین سرش آوردم اما آخ نگفت. این برند سه سری محصول داره: Amilo، Esprimo و Lifebook که بین اینها Amilo های جدید مجموعا" از بقیه بهتره. Esprimo کیفیت زیاد خوبی نداره و Lifebook خیلی گرونه. در ضمن نقطه ضعف همه شون قیافه و feature های خیلی ساده اونهاست اما در کیفیت به نسبت قیمت بی نظیرن. البته یک tablet pc از سری Lifebook هست که استثناست و از همه نظر فوق العاده است فقط قیمتش حدود 2 میلیونه.
خودم چون نمیخواستم زیاد از لپ تاپ جدیدم کار بکشم و قیمت، قیافه و feature ها برام مهم بود HP گرفتم و راضی هم هستم (مدل dv4-1225ee، 200/1 تومن) اما کیفیت فوق العاده لپ تاپ قبلیم رو هیچ وقت فراموش نمیکنم! البته خرید لپ تاپ خیلی سلیقه ایه، من تجربه شخصی خودم رو گفتم.
امیدوارم این پست به دردتون خورده باشه و با چشم باز خرید کنین! هر سوءالی هم هست در خدمت دوستان هستم، و پیشاپیش سال جدید رو به همتون از صمیم قلب و به همراه زیباترین آرزوها تبریک میگم
.
سلام. قبل از هر چیز از تمام دوستان واقعا" عذرخواهی میکنم اگر نتونستم براشون کامنت بذارم، به دل نگیرین من تمام مطالب رو همچنان میخونم اما این دو هفته یه کم بی حوصله بودم و فکرم به شدت درگیر انتخاب مسیر کاری جدید بود. هنوزم ذهنم مشغوله و چون کامنت الکی گذاشتن رو توهین به نویسنده وبلاگ میدونم فعلا" از نظر دهی راجع به مطالب دوستان معذورم ولی همونطور که گفتم با دقت تمام همه وبلاگ ها رو میخونم. مطمئنم درک میکنین.
راستی بک خطاب هم به این موجود ابلهی دارم که به اسم من تو وبلاگ بقیه کامنت توهین آمیز میذاره! انقدر تلاش کن که اموراتت بگذره بابا جان! شکر خدا همه میدونن که من حتی به دشمنم هم به راحتی توهین نمیکنم. چقدر وقت و انرژی اضافی داری که این همه چرت و پرت سر هم میکنی، کاری که آخرش نه کوچکترین سودی به تو میرسونه نه کمترین ضرری به من!!
بگذریم. این مدت که نبودم بدجوری خسته بودم....حتی حوصله نوشتن هم نداشتم. دو بار پست نوشتم ولی آخرش پاک کردم. نامردی و گرگ صفتی آدمها دلم رو واقعا" به درد آورده بود....همینطور این که یک بار دیگه بهم ثابت شده ایده آل ها و پایبندی من به اخلاق در این جامعه لعنتی مفت هم نمی ارزه...و در عین حال میدونم هرگزنمیتونم دست از ایده آل هام بردارم حتی اگر خودم بخوام. انگار با تار و پود وجودم تنیده شده.
تازه فهمیدم چه قدر دشمن داشتم و نمیدونستم. همه هجوم آوردن تا انتقام عقده های درونی و ضایع شدن های بی شمارشون رو بگیرن...بعضی ها در این شرکت به مفتخوری عادت کرده بودن که وقتی من اومدم تازه گند کارشون دراومد و معلوم شد مدت ها فقط ول چرخیدن...اما آفت بزرگ سیستم مملکت ما، بند پ، این آدم ها رو در شرکت نگه داشت. میتونستم مثل اونا باشم اما انتخاب کردم که شرافت کاری رو حفظ کنم و نون حروم نخورم. و در نتیجه آخرش این من بودم که تبدیل به persona non grata ( فرد نامطلوب) در سیستم شدم.
خلایق هر چه لایق. لیاقت این مجموعه بی حساب کتاب و آشفته هم همون کسانی هستند که دارن پول شرکت رو بالا میکشن و کسی هم بهشون نمیگه بالای چشمتون ابروست!!
ندرتا" پیش میاد که خیلی از این دنیا و مشکلاتش به تنگ میام و از خودم میپرسم چرا هنوز اینجایی؟؟ و جوابش رو در دو جای مختلف پیدا میکنم : یکی در صورت خندان رومینا و دستهای کوچکش که بدون دستای من آروم نمیگیره...باورش سخته ولی اگر به خاطر وجود رومینا نبود یک لحظه وقت خودم رو در این دنیای آلوده نامرد تلف نمیکردم. دوم در آیه ای از قرآن که سالهاست شعار زندگی من بوده:
و من یتوکل علی الله فهو حسبه
و هر آن کس که بر خدا توکل کند خدا او را بس است.
برگردیم به داستان شرکت...این مدت برای کار با چند جا تماس گرفتم و دیدم واقعا" هر جا برم بهتر از این شرکته!!! برای 3 تا شرکت خارجی که نماینده علمی میخوان رزومه انگلیسی فرستادم و فردا هم با یکیشون قرار مصاحبه دارم...واقعا" اونا کجان و ما کجا؟؟ شرایط حقوقی و کاریشون باور نکردنیه! این شرکت های داروسازی ایرانی خودشون رو فقط مسخره کردن...جالبه که تجربه من در شرکت فعلی که بازاریابی بوده حالا خیلی به درد این کار میخوره و زبان و کامپیوتر هم که جزو شرایط اصلیشونه...در واقع اونطور که فهمیدم هر شرطی رو که میخوان من دارم. داروخانه هم میتونم برم با شرایط عالی اما کار شرکتی رو ترجیح میدم. برای یکی دو تا شرکت ایرانی هم میتونم اقدام کنم...در واقع بیشتر مشکل انتخاب کار دارم . چیزی که ناراحتم کرد ناسپاسی باورنکردنی سیستم شرکت بود نه از دست دادن کاری که چند تا بهترش رو سراغ دارم.
الان حالم خیلی بهتره. برای خودم تو محوطه استخر لم دادم و با لپ تاپ ( البته این جدیده، قبلی مال شرکت بود که بهشون پس دادم بعدم رفتم خودم یکی خریدم که فکر نکنن محتاج امکانات اونا هستم- باید قیافشون رو موقع این حرکت میدیدین!) دارم این متنو مینویسم. هر روز بعد ناهار از شرکت میام بیرون (قراردادم تا عیده) و میام همین جا برای ورزش و استخر...همشون از این رفتار بی خیال من چهار شاخ موندن! تا حالا سابقه نداشته کسی موقع رفتن اینطوری برخورد کنه. به هر حال امیدوارم هر جا که برم، بتونم توانایی خودم رو یک بار دیگه ثابت کنم منتها این بار پیش کسانی که برای آدم ارزش قائل بشن، نه اینکه دوباره وقت خودمو برای یک سری موجودات انسان نما تلف کنم.
راستی ۱۳ اسفند (سه شنبه) تولدم بود و قله رفیع سی سالگی رو فتح کردم. چقدر عمر زود میگذره...انگار مهر ۷۵ که اومدم ثبت نام دانشگاه همین دیروز بود. حالا فکر میکنین اولین کسی که صبح بهم زنگ زد کی بود؟ مادر خانم سابقم!! عصر هم دخترشون که این روزا انگار شوک سکته قلبی پدرش یه کم تکونش داده و حداقل دست از دشمنی بیهوده برداشته. جالب اینکه خانواده خودم کلا" موضوع رو فراموش کردن و هنوزم یادشون نیومده!!!
پی نوشت : احساس کردم یک کم زیادی تند نوشتم. بنابراین کمی متن رو ویرایش کردم. قابل توجه دوستانی که قبلا" خوندن!!![]()
در ضمن برای اینکه بیش از این به خوانندگانم توهین نشه فعلا" قسمت نظرات رو تاییدی کردم. فکر می کنم به اندازه کافی جواب بعضی آدمای بیمار رو داده باشم![]()
.
در این یک هفته اتفاقات سرنوشت سازی رخ داده و طوری ذهن من رو مشغول کرد که نرسیدم برای هیچ یک از دوستان کامنت بذارم....
۱- شنبه شب که رفتم داروخانه دیدم در کمدم که قفل بود با کلید باز نمیشه!! وقتی از بچه ها پیگیری کردم معلوم شد یکی از همین همکاران به اتهام سرقت دارو به خصوص کدئین، دکونژستانت و سرتاید توسط حراست بازداشت شده و وقتی در جریان بازجویی ازش خواستن کمدشو نشون بده اول گفته کمد ندارم! بعد هم کمد یکی دیگه رو نشون داده و آخرش حراستی ها لج میکنن و تمام کمدها را با کلید یا زور به هرحال باز میکنن!! و از کمد همین شازده، 60 باکس آنتی هیستامین دکونژستانت و از تو ماشینش تعداد بیشتری از همین دارو به علاوه چند تا اسپری سرتاید ( نزدیک 40 تومن فکر کنم قیمتشه) و داروهای دیگه پیدا میکنن. تمام بچه ها رو هم میکشونن حراست برای سین جیم! این شد که من مجبور شدم داروخانه رو نیم ساعت به بچه ها بسپرم و خودم با ماشین برم قفل بخرم و دوباره رو کمدم نصب کنم...جالب این که همین آقا همون شب از حراست اومد پایین تو داروخانه (به حراست کل معرفیش کرده بودن) و در عین اینکه راست راست برای خودش راه میرفت با پررویی تمام میپرسید شام چی داریم!!!
نتیجه این داستان این شد که شخص خاطی به همراه 2 نفر دیگر از کسانی که به روشهای دیگه از داروخانه سرقت میکردند اخراج شدند و به بقیه بچه ها نفری 15 ساعت تشویقی به علاوه پر کیس ۳ ماهه که مدتها بود مدیریت داروخانه وجودشو انکار میکرد دادند! نمیدونم حتما" باید بچه ها رو به دزدی وادار می کردن تا حق و حقوقشون رو درست بدن؟!
۲- به سلامتی و میمنت شرایطی پیش اومده که دارم از شرکت میام بیرون....قضیه از این قراره که ظاهرا" مدیر عاملی که این همه صادقانه و با سخت کوشی بهش خدمت کردم، در برابر فشارهای لابی ضد دکتر ایکس که اخیرا" تلاشش رو صد چندان کرده بود تسلیم شد و به بهانه انجام نشدن به موقع یک پروژه ( که از 5 ماه پیش براش رسما" درخواست 3-4 نفر نیروی اداری کرده بودم و کسی گوش نمیکرد) یک باره و بدون هیچ توضیحی (بهانه رو هم که گفتم از مدیر کارخانه شنیدم) و صحبتی فتوا دادن که بنده تمام مسئولیت هام رو به دیگران تحویل بدم وخودم برم در قسمت تولیدی کارخانه با مدیر تولید کار کنم! جالبه بدونید این تصمیم ظرف یک ساعت گرفته شده و راجع به اون هیچ هماهنگی با من، مدیر بازاریابی ( مدیر مستقیم من) و مدیر تولید ( مدیر مستقیم جدید) صورت نگرفته بود....من هم وقتی دیدم اینا هیچ توضیح منطقی برای این تصمیم احمقانه ندارن اعلام کردم که بنده اسب گاری نیستم که همین طوری از این گاری بازش کنین ببندین به اون یکی!!! اگر تا حالا با این حقوق کم موندم برای این بوده که کارم رو دوست داشتم و الان دیگه دلیلی برای موندن نمی بینم.... شاید عواملی که در این کار دست داشتن با رفتن کلی من با دمشون گردو بشکنند( که خواهند شکست) اما به هر حال تحمل هم حدی داره و این همه کم لطفی قابل هضم نیست. همون بهتر که بر گردم داروخانه و آقای خودم باشم و چپ و راست به خاطر حماقت دیگران حرص نخورم. وقتی این حرفا رو به مدیر کارخانه و بعدا" به مدیر عامل زدم جا خوردند، فکر نمیکردند من تصمیم به رفتن بگیرم. اما من تصمیم گرفتم و اراده کردم هرگز مهره صفحه شطرنج دیگران نباشم.
چرا نه در پی عزم دیار خود باشم چرا نه خاک سر کوی یار خود باشم
غم غریبی و غربت چو برنمیتابم به شهر خود روم و شهریار خود باشم
3- امروز که رومینا رو میخواستم به مادرش تحویل بدم، قبلش براش بیسکویت ساقه طلایی کرمدار که خیلی دوست داره خریدم (بماند که امروز ظهر موقع بازی با بچه ها زمین خورد و زیر چانه اش زخمی برداشت که احتیاج به بخیه داشت و برای اینکه جاش نمونه نصف تهران رو گشتم تا بتونم طبق توصیه پزشک جراح چسب مخصوص بخیه پیدا کنم که نیازی به نخ بخیه نباشه و خلاصه پدر جفتمون تا عصر در اومد، شرح کامل این قضیه خودش یه پست میشه!) دوست کوچولویی تو کلانتری پیدا کرده که هر هفته اونم میاد و از قضا اون هم از همین بیسکویت دوست داره. وقتی پدرش رفت برای این دختر کوچولو هم ساقه طلایی کرمدار خرید، رومینا با خوشحالی منو صدا زد،دو تا بیسکویت ها رو نشون داد و گفت:
بابی ببین! الان ما هردومون خوشبختیم!!! و کلانتری کلا" از خنده رفت رو هوا...
...و در میان خنده های شادمانه مان، من با خودم فکر میکردم کاش خوشبختی را واقعا" میشد به بهای یک بیسکویت ساقه طلایی کرمدار خرید....
پي نوشت: در مورد علت سرقت آنتي هيستامين دكونژستانت بايد ذكر كنم اين محصول حاوي ماده فنيل پروپانول آمين هست كه مثل سودوافدرين در توليد شيشه استفاده ميشه. الان كه عرضه سودوافدرين تحت كنترل در اومده دكونژستانت مورد توجه توليدكنندگان مواد مخدر صنعتي قرار گرفته و خريد و فروشش چند برابر شده.
در مورد كامنت هاي وقيحانه برخي موجودات انسان نما فكر ميكنم به اندازه كافي بهشون با توجهم لطف كردم و ديگه كافيه. بنابراين از شما هم تقاضا ميكنم كاملا" نسبت به اين قبيل افراد و نظراتشون بي توجه باشيد.