این بار سر دوستان رو زیاد درد نمیارم...
اول از همه اینکه طی پست قبلی بحث جالبی بین بنده و شخصی که به نام خانم دکتر کامنت گذاشته بود درگرفت که چند تا از بچه های وبلاگی رو هم درگیر کرد و فکر کنم جالب باشه یه نگاهی بهش بندازید. متاسفانه آخرش لازم دیدم کمی سنگین جواب بدم ولی کماکان اعلام میکنم بحث و گفتگو در این وبلاگ آزاد بوده و هرچه دل تنگتان میخواهد بگویید!!
دوم، مجددا" از این که نمیرسم پاسخ همه رو بدم عذرخواهی میکنم و امیدوارم حمل بر بی ادبی و جسارت به دوستان عزیزم نشه.
سوم اینکه آمار جالبی از پرفروش ترین داروهای ایران طی هشت سال گذشته تهیه کردم که توصیه میکنم حتما" ببینید و بعد از اون قضاوت در مورد وضعیت این مملکت رو به عهده خودتون میذارم. آمار سال 87 مربوط به شش ماه اول این سال هست و بقیه کامل هستند. در هر سال پنج داروی پرفروش اول کشور و میزان فروش به عدد و ریال ذکر شده. اگر لطف کنید و در وبلاگ خودتون هم به این پست لینک بدید که سایرین هم در جریان قرار بگیرن ممنون میشم، چون این آمار به راحتی به دست نیومده و حتی شاید به نوعی محرمانه باشند. بنابراین خیلی دلم میخواد نظر همه دوستان رو بدونم:
آمار پنج داروی پرفروش ایران از 1379 تا 1387 به همراه میزان فروش عددی و ریالی
لینک دوم (در صورت باز نشدن لینک بالایی)
پی نوشت: لینک در مرحله اول مشکل داشت که اصلاح کردم. دوستانی که کامنت گذاشتن و گفتن نمیتونن ببینن، حالا میتونن ملاحظه کنند.
میگن سلام سلامتی میاره و برای من هم سلامتی دوستانم بالاترین آرزوهاست، پس سلام مجدد.
دیشب سر شیفت داروخانه یکی از بچه ها نمیدونم عاشق بود، چش شده بود خلاصه انقدر اشتباه کرد و اشتباه نسخه آورد که دیگه نمیدونستم چی بهش بگم. اونم نسخه های تابلو و راحت!! از وسط یه نسخه ادالت کلد رو یادش میرفت بذاره، یکی دیگه رو اصلا" نپیچیده گذاشته تو سبد خالی و آورده برای من !! یک نسخه دیگه رو که کلا" فقط 30 تا ادالت کلد داشت 20 تا گذاشته با 10 تا آتورواستاتین!! خلاصه کلا" قاطی بود. این مسئله باعث شد تصمیم بگیرم طرحی رو که از مدتها پیش تو ذهنم بود با بچه ها مطرح کنم...
قضیه از این قرار بود که روزای اول که من تازه رفته بودم این داروخانه، 2-3 تا از بچه ها خیلی زیاد اشتباه می کردن (البته حدس میزنم نصفش به خاطر امتحان مسئول فنی جدید بود!) و نتیجه این شد که بعد از موثر واقع نشدن نصایح، من هم یک عدد عصای چوبی باحال و خوش دست و ناز گذاشتم کنار دستم و هر کس هر اشتباهی میکرد بعد از احضار و تفهیم اتهام دست نوازشی با این وسیله کاربردی به پا و کمرشون میکشیدم!! ( البته لازم به ذکر هست که قبلا" خیلی با همه شون رفیق شده بودم! و معروف بود که این عصا مورد استفاده بقیه داروسازا هم قرار گرفته! ولی فکر کنم هیچ کس با جدیت من از این وسیله استفاده نکرده بود!!) این سیستم موثر واقع شد و به زودی آمار اشتباه اومد پایین. ولی در عین حال یک فکر دیگه هم تو ذهنم بود که اون زمان دیگه لازم نشد اجراش کنم و اون جریمه مالی برای هر اشتباه بود، از جمله اشتباهات خودم (به هر حال من هم انسانم دیگه،هر چند خیلی کم بوده اما به هر حال پیش اومده اشتباه کنم، تو این داروخانه اگر کامپیوتر و روبات هم بذاری برای نسخه رد کردن از شدت شلوغی هنگ میکنه. به خودم هم که نمیتونستم چوب بزنم!)
برنامه این بود که یک صندوق بذاریم و هر نسخه پیچ که اشتباه کرد 500 تومن بندازه توش و خودم اگر اشتباه کردم 1000 تومن بندازم! بعد صبح فردا مبلغ صندوق رو اختصاص بدیم به کله پاچه ای حلیمی چیزی!! وقتی بهشون گفتم کلی داد و بیداد کردن که مگه ما چقدر حقوق میگیریم...تو آخرش ما رو میکشی!!...اصلا" ما کله پاچه دوست نداریم!... زرنگی پس اشتباه خودت چی میشه؟! (انگار من در طول سال چند تا اشتباه دارم! البته اولش نگفته بودم خودم رو هم جریمه میکنم اونم دو برابر بقیه! فکر میکردن فقط برا خودشونه) ولی جالب بود که حتی وقتی عنوان کردم خودم هم مشمول جریمه هستم بازم راضی نشدن! حتی وقتی گقتم خودم 2000 تومن میدم برای هر اشتباه هم جرئت نکردن بیان جلو! (گفتم شاید به وسوسه امتحان کردن من و سرکیسه کردنم هم که شده راضی بشن!) خلاصه اینکه طرح مسکوت مونده فعلا". اما مطمئنم اگر دیشب این روش اجرا میشد همکار عاشقمون باید صبح همه رو به یک کله پاچه مفصل مهمون میکرد!!!
یکی از کارایی که من برای افزایش دقت کار خودم کردم این بوده که بر خلاف بقیه داروسازا سرنگ برای بیمار نمیذارم و میگم بره از صندوق بگیره. به بچه ها هم گفتم سرنگ برای کسی فیش نکنن (قبض صندوق ننویسن) تا حواسم به شمردن تعداد آمپول ها و سرنگ گذاشتن پرت نشه. این کار هم البته داستانی برا خودش داره و اون اینکه من زمان سربازی کرمانشاه بودم و صبح ها از ۸ تا ۲ در بیمارستان ارتش اونجا کار میکردم. بعد از ظهر ها هم از ۴ تا ۸ داروخانه بودم و حدود یک ماه هم از ۸ تا ۱۲ شب برای تامین هزینه ها (اون زمان تهران تازه یک خونه جدید اجاره کرده بودم که سربازی رو ناغافل افتادم کرمانشاه، از این طرف تا زمان انتقال مجدد به تهران یک خونه هم کرمانشاه اجاره کرده بودم و همسر و دخترم رو هم با خودم برده بودم که تنها نباشن و عملا" ۲ تا اجاره خونه میدادم) در یک داروخانه شبانه روزی کار میکردم. بدی اینجا این بود که مجبور بودم نقش صندوق دار رو هم ایفا کنم و این مسئله توام با خستگی مفرط ناشی از روزی ۱۴ ساعت کار سخت باعث شد یک شب اشتباه کنم. هیچ وقت نفهمیدم اون اشتباه چی بود چون یک پسر جوان لات یک دفه اومد تو داروخانه و به من حمله کرد! فقط تونستم بفهمم میگه داروی قلبی به جای داروی معده دادم اما نمیگفت چی و کی و کجا دقیقا"!! به هر حال بچه ها بیرونش کردن اما طرف بیرون داروخانه منتظر من نشسته بود و انگار دوستاشم خبر کرده بود! از این طرف هم بچه ها داشتن به دوستاشون زنگ میزدن که بیان دعوا!!! (کلا" کرمانشاهی ها سرشون برای دعوا و زد و خورد درد میکنه من چیزای عجیبی ازشون دیدم که این یکیش بود!) من هم که دیدم الان سر این داستان جنگ جهانی سوم راه میفته علی رغم مخالفت شدید بچه ها رفتم بیرون و با عذرخواهی قضیه رو حل کردم. جالبه که بازم نگفت دقیقا" چه اشتباهی و همنطوری رفت!!
این قضیه برام درس عبرتی شد که اولا" وقتی خیلی خسته ام شیفت نباشم و دوما" هرگز هیچ کار اضافی غیر از چک و رد کردن نسخه انجام ندم. از اون به بعد هم همیشه سر هر شیفت اولین نسخه رو که میخوام رد کنم بسم الله رو فراموش نمیکنم...واقعا" در طول ۱۰ سال کار بهم ثابت شده اگر خدا آدم رو نگه نداره، خودش کاره ای نیست و با کمترین تلنگری سقوط میکنه.
قول دادم که ترجمه کلیپ پست قبلی رو در این پست بذارم. قبل از هر چیز یادآوری میکنم قسمت های تکراری ترانه فقط یک بار ترجمه شده که پست خیلی طولانی نشه. این ترانه توسط يك زوج رومانيايي به نامهای Laura Vass و Copilul de Aur (معروف به Sorinel) خوانده شده و عنوانش هست :
Cine e inima mea? (Who is my heart?)b
Sorinel: Ce s-a intamplat ca nu ma mai vrei?b
WHAT HAPPENED, WHY DON'T YOU WANT ME ANYMORE
Shtiu ca ma iubeshti eu vad in ochii tai…b
I KNOW YOU LOVE ME, I CAN SEE IT IN YOUR EYES
Chiar de ti-am greshti azi imi pare rau
EVEN IF I'VE MADE A MISTAKE, TODAY I'M SORRY
Ash dori din suflet sa fiu iar al tau
I WOULD REALLY LIKE TO BE YOURS AGAIN
Laura: Am crezut in tine dar m-am inshelat
I'VE TRUSTED YOU BUT I WAS WRONG
Te-am vazut cu alta cand te-ai sarutat
I SAW YOU KISSING ANOTHER WOMAN
Eu nu meritam prea mult te iubeam
I DIDN'T DESERVE IT, I LOVED YOU TOO MUCH
Shoapte de iubire false-tzi ascultam
I WAS BELIEVING YOUR FALSE WHISPERS
?Sorinel: Cine e inima mea? Cine e dragostea mea
WHO IS MY HEART? WHO IS MY LOVE
Spune-mi ce te-a facut sa pleci din viatza mea
TELL ME WHAT MADE YOU GO AWAY
Laura: M-ai mintit de cand te shtiu
YOU HAVE ALWAYS LIED TO ME
Shi mi-am dat seama prea tarziu
AND I'VE REALIZED THAT TOO LATE
Hay du-te la ea de tot eu nu te mai suport
GO WITH HER FOR GOOD, I CAN'T STAND YOU ANYMORE
Stiu ca sunt inima ta, Stiu ca sunt dragostea ta
I KNOW I'M YOUR HEART, I KNOW I'M YOUR LOVE
N-am sa plec din viata ta nici gand iubirea mea
I WILL NEVER LEAVE YOUR LIFE, NEVER EVER, MY LOVE
Sorinel: Imi cer iertare viatza mea imi cer iertare in fatza ta
I ASK YOU TO FORGIVE ME MY LIFE, I ASK YOU TO FORGIVE ME
Shi din suflet itzi promit ca n-am sa te mai mint
AND I PROMISE YOU THAT I WON'T LIE TO YOU AGAIN
Laura: Nopti intregi plangeam shi ochii imi luau foc
I WAS CRYING EVERY NIGHT AND MY EYES WERE BURNING
Acum plangi si tu shi imi ceri sa ma-ntorci
NOW YOU CRY TOO AND ASK ME TO COME BACK
Shtii ca te-am iubit dar nu pot sa te iert
YOU KNOW I LOVED YOU, BUT I CAN'T FORGIVE YOU
Poti sa spui orice dar eu nu te mai cred
YOU CAN TELL ME ANYTHING, I DON'T BELIEVE YOU
Sorinel: Ce te porti asha de rau cu mine-acum
WHY ARE YOU SO MEAN TO ME NOW
Tu vrei sa ajung sa plang ca un nebun
DO YOU WANT ME TO END UP CRYING LIKE CRAZY
Shtiu ca am greshit shi vreau sa ma ierti
I KNOW I WAS WRONG AND I WANT YOU TO FORGIVE ME
Eu sunt vinovat shi potzi ca sa ma certzi
I AM TO BLAME AND YOU CAN PUNISH ME
از اونجا که متن انگلیسی به نظرم خیلی روان بود دیگه به فارسی ترجمه اش نکردم. با این حال اگر هر کدوم از دوستان ایرادی داشتند در خدمتشون هستم.
در ادامه تصویر چند تا نقاشی ۳ بعدی رو میذارم که واقعا" جالبه!! این تصاویر با ایمیل به دستم رسیده و آدرس دقیقشو نتونستم پیدا کنم.

.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
چه پست طویلی شد!! ولی خب حیفم اومد عکسا رو کوچک کنم. ببینم راستی کسی قالب شیک و قشنگ بلاگفایی که کلی زلم زیمبو بهش آویزون نباشه سراغ نداره؟ فکر کنم قالب وبم زیادی ساده شده. ممنون![]()
پی نوشت : کسی میدونه این آسیه کیه که اینجوری کامنت میذاره؟؟ آدم میمونه چی بگه!!![]()
چند وقت پیش که پستی در مورد رومینا نوشتم یکی از همکاران کامنت خصوصی برام گذاشت و معلوم شد اتفاقی که برای من افتاده برای اون هم داره میفته! و شرایط هم به طرز عجیبی مشابه بود...خیلی با هم صحبت کردیم که راه حلی پیدا کنیم اما نشد که نشد و من هم مدتی نرسیدم بهش زنگ بزنم. دیشب در راه داروخانه بهش زنگ زدم و با کمال تعجب و خوشحالی بهم خبر داد اوضاع روبراهه!!! خدا شاهده انقدر خوشحال شدم که اندازه نداشت!! مهمون داشت نرسید جزییات رو تعریف کنه ولی همین کافی بود که شیفت دیشب من پر از انرژی باشه...امیدوارم صلحی که برقرار شده پایدار و خوشبختیش دائمی باشه.
شیفت قبل اتفاق خیلی جالبی افتاد...اسمی رو از روی نسخه صدا زدم و مردی اومد جلو گیشه ایستاد. یک بار دیگه اسم رو خوندم و گفت آره فلانی (اسم رو دقیقا" تکرار کرد) خودمم! منم نسخه رو دادم رفت. نیم ساعت بعد پیرمردی اومد و همون اسمو تکرار کرد که خیلی وقته نسخه رو دادم و ... !!!!!
یکی باید فک ما رو از رو زمین جمع میکرد!! یعنی چی؟!؟! خودم شنیدم اسم رو دقیقا" تکرار کرد چطور ممکنه اشتباه کرده یاشه؟ یا من اشتباه شنیده باشم؟ اونم اسم غیر متعارفی مثل زمری غلام؟!
به هرحال نسخه رو دوباره پیچیدیم دادیم رفت . اما هنوزم تو کف موندم چطور این اتفاق افتاد! نسخه کلاسیک سرماخوردگی هم بود ارزشی هم نداشت که بگیم لااقل دزدی شده!!
استخر اجباری از طرف شرکت رو که یادتون هست؟ کلی سبب خیر شد...این محل در واقع یک مجموعه کامل ورزشیه و یک سالن بدنسازی پیشرفته و خیلی تمیز هم داره.... علاوه بر هفته ای یک بار که از طرف شرکت میرم، هفته ای دو جلسه هم با هزینه خودم برای استفاده از سالن بدنسازی + استخر ثبت نام کردم (روی هم هفته ای 3 جلسه) تا حالی به این روح و بدن و روحیه زنگ زده داده باشم و از وقتی که میرم فکر میکنم بهترین هزینه رو کردم چون احساس میکنم بعد از سالها دوری از ورزش (قبلا" تکواندو و هندبال کار میکردم) انگار دارم از خواب بیدار میشم!! عین خرسی که به خواب زمستانی رفته بوده باشه!! و روحیه ام هم خیلی بهتر شده...
دیروز داشتم فایل های دریافتی توی گوشیم رو مرتب میکردم که به یک کلیپ تصویری خیلی زیبا برخوردم که خودم هم هنوز فرصت نکرده بودم ببینم. بعد از کلی دردسر اسم ترانه و خواننده هاش رو پیدا کردم و آدرسش رو در youtube به دست آوردم. میتونین در این آدرس ببینین و اگر خواستین با کیفیت بالا ذخیره کنید آدرس فوق رو در سایت www.keepvid.com که مخصوص ذخیره فایل از سایت هایی مثل youtube هست وارد کنید. دو تا لینک بهتون میده که بالایی با کیفیت پایین و فرمت flv و پائینی با کیفیت خوب و فرمت mp4 هست.رو هر کدوم خواستید راست کلیک کنید و گزینه save target as یا save link as رو انتخاب کنید.
ترانه ای که در این کلیپ خونده میشه به زبان رومانیایی هست.اگر چه معنی ترانه برای ما قابل درک نیست اما احساسی که پشت این جمله های نا آشنا هست از سد نا همزبانی رد میشه و آدم رو تحت تاثیر قرار میده...حداقل این چیزی بود که من حس کردم. شما هم میتونین امتحان کنین. اگر دوست داشتید اصل و ترجمه متنش رو دفعه بعد میذارم.
همیشه به ادبیات کهن فارسی و کلام حکمتی که در قالب این سبک منتشر میشه علاقه خاصی داشتم و دارم. امروز میخوام چند تا از حکایات و گفته هایی که بیش از بقیه تو ذهنم مونده رو اینجا بیارم...
کتاب جوامع الحکایات و لوامع الروایات اثر محمد عوفی :
• ابليس وقتی نزد فرعون آمد که وی خوشه ای انگوردردست داشت وتناول می کرد.ابليس گفت:هيچ کس تواند که اين خوشه انگور تازه را خوشه مرواريد خوشاب ساختن؟ فرعون گفت نه.ابليس به لطائف الحیل آن خوشه انگور را خوشه مرواريد رخشان ساخت. فرعون به شگفت آمد و گفت: اينت استاد مردی که توئی! ابليس سيليي بر گردن فرعون زد وگفت: مرا با اين استادی به بندگی قبول نکردند، تو با اين حماقت، دعوی خدايي چگونه می کنی ؟!
• ابوهریره می گوید که روزی بر خوان معاویه نشسته بودم، گفتند؛ رسولی بر در است. به فرمود که او را درآرید. اعرابی در آمد و بر خوان بنشست. اعرابی نظر کرد ، بره بریان دید پیش خود نهاده ، دست دراز کرد و آن را از هم بردرید. معاویه از خشم برخود می پیچید . به عاقبت بی طاقت گشت ، گفت: ای اعرابی ، مگر پدر این بره تو را سرو (شاخ) زده است که به خشمش پاره می کنی ؟ اعرابی گفت: یا معاویه ، مگر مادر این بره تو را شیر داده است که بر وی شفقت می کنی ؟
معاویه خاموش گشت، و از غایت خجالت کلمه ای نتوانست گفت. ساعتی بود در لقمه اعرابی مویی بدید ، گفت: ای اعرابی، گوش دار (مراقب باش ) که لقمه تو مویی درش است ، تا در روده تو نپیچد.
اعرابی لقمه بینداخت و گفت: حرام باشد نان بخیل و دون خوردن که از دور در لقمه مهمان مویی بیند.
معاویه عظیم خجل شد ، و این از غایت بخل باشد.
کلام شیخ ابوالحسن خرقانی، عارف بزرگ قرن چهارم هجری :
•بار خدایا ! اگر مرا تنی و دلی از نور هم بودی، ترا نشایستی. تنی و دلی چنین آشفته، ترا کی شاید؟!
•و قسمت کرد خدا چیزها را بر خلق. اندوه نصیب جوانمردان نهاد، و ایشان قبول کردند.
• گويند شيخ بر سر در خانقاه خود نوشته بود: « هر کس که در اين سرا درآيد نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد. چه آنکس که بدرگاه باري تعالي به جان ارزد، البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد.»
•چون محمود به زيارت شيخ رسول فرستاد که شيخ را بگوئيد که سلطان براي تو از غزنين بدينجا آمد، تو نيز براي او از خانقاه به خيمه او درآي؛ و رسول را گفت اگر نيايد اين آيت برخوانيد، قوله تعالي: "واطيعو الله و اطيعو الرسول و اولي الامرمنکم." رسول پيغام بگزارد. شيخ گفت: مرا معذور داريد. اين آيت برو خواندند، شيخ گفت: محمود را بگوئيد که: چنان در اطيعو الله مستغرقم که در اطيعو الرسول خجالتها دارم تا به اولي الامر چه رسد؟! رسول بيامد و به محمود باز گفت. محمود را رقت آمده و گفت: برخيزيد، که او نه آن مرد است که ما گمان برده بوديم.
• نقل است که شيخ همي نماز می کرد. آوازي شنود که :" هان ابوالحسن خواهي که آنچه از تو مي دانم با خلق بگويم تا سنگسارت کنند؟" شيخ گفت : بارخدايا خواهي آنچه از رحمت تو مي دانم با خلق بگويم تا ديگر کسی سجودت نکند؟ آواز آمد: "نه از تو، نه از ما!"